تبليغاتX
حاج آقا مسئلةٌ
حاج آقا مسئلةٌ
آیا تا حالا شده یه بار که دره خونمون زده شد بگیم........
با سلام خدمت همه شما دوستان و همراهان.ممنون از این همه لطف و بزرگواریتان که در ستون نظرات پست قبلی ابراز نموده بودید.در مشهد دعاگوی همه شما عزیزان بودم .(یادش بخیر)

بسیاری از دوستان میگن چرا زود به زود مطلبت را جدید نمی کنی . بهشون عرض کردم : اولا هفته به هفته که دیر نیست . ثانیا قرار نیست دائم مطلب جدید بخونیم بلکه قرارمون بر اینه که روی یه مطلب فکر کنیم وسپس حرکت کنیم . مگه نشنیدی که رفته بودند خدمت آیت الله بهجت و عرض کرده بودند : آقاجان مطلبی به ما بفرمایید تا به هدفمون که خدا واهل بیته برسیم . ایشون فرموده بودند : به اون چیزایی که بلدید عمل کنید ، می رسید و خودشون دستتون را می گیرند. جدی این یه نکته مهمیه . ما همه چیز را بلدیم پس منتظر چه هستیم.......

صحبتم مطالب بالا نبود ، اما از بس بهمون گیر دادید مطلبی را به اشاره عرض کردم.

توی قم ، نزدیکیهای حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) یه مقبره ای از علمابه نام ابن بابویه است. حدود ۵ یا ۶سال پیش که در قم مشغول تحصیل بودم . پای درس اخلاق حاج آقای تهرانی نشسته بودم.

نزدیکیهای نیمه شعبان بود . مثل یه همچین ایامی . حاج آقای تهرانی معروفه به امام زمونی یعنی خیلی عاشقه . ( اونایی که از نزدیک با ایشون باشن به این مطلب رسیده اند .)

حاج آقا رفت بالای منبر و شروع کرد حمد و ثنای الهی گفتن . ولی این بار معلوم بود خود حاجی هم حال و هوایی دیگه به سر داره. از وقتی شروع کرد ، تا وقتی مجلس تموم شد همه داشتند گریه می کردند . نه، روضه نمی خوند . داشت حرف می زد ولی حرفاش به دل می نشست ، چون از دل بر میومد.

می گفت: رفقا چند سال از عمرمون رفت . یکی ۱۰سال ، دیگری ۲۵ سال .اون یکی۳۰سال و..... دیگه بسمون نیست . نمیخوایم از این عادت زشت ، که بدون حجت خدا داریم زندگی میکنیم دربیایم. چقدر آقا تو زندگیته. تو که ازش دم می زنی تا حالا شده دلت یه دفه برا آقات تنگ بشه و شروع کنی بی اختیار گریه کردن . دیدی یه بچه تو بازار حواسش میره تو اسباب بازیها ، از پدرش جدا می شه یه دفه تا به خود میاد سر به گریه میزاره . هر چی میان آرومش کنن ، میگه بابامو میخوام . یه نفر از روی دلسوزی شکلاتی بهش میده ، پرت میکنه اون طرف ، میگه من بابامو میخوام تو به من شکلات میدی ؟؟؟!!. هیچی جای بابامو نمی گیره.......

 آره درسته ما هم اومدیم تو این دنیا با بابامون (الامام کالاب الشفیق) امام مثل بابای مهربونه . تو بازار دنیا حواسمون رفت توی اسباب بازیها . از بابا مون جدا شدیم......آیا وقته اون نشده ما هم سر حساب بشیم ، ببینیم از بابامون دور شدیم و دل تنگش بشیم و اونو با هیچ چی عوضش نکنیم ....

تو زندگی شخصیمون حضرت کجای زندگی منند؟؟؟ . از امروز صبح تا الان اصلا حضرت در زندگی من تشریف داشتند؟؟.......نه بالاتر میخوام بگم . نمی دونم تا حالا دیدی یه نفر بچه اش گم شده چه حال و هوایی داره. اگه بهش بگن حالا بیا ، یه مقدار بنشین چایی بخور ، میوه ای بخور . میگه چایی بخورم  ، از گلوم پایین نمی ره . آیا تا حالا ما این طوری هوایی حضرت شدیم؟ آیا تا حالا شده یه بار که زنگ خونمون زده شد ، بگیم نکنه آقاست اومده به من یه سر بزنه. آیا تا حالا شده صدای زنگ تلفن که زده شد ، پیش خودمون بگیم شاید حضرتن ، می خوان ازم احوال پرسی کنن .....آره بابا  این حال منتظره نه اینکه ساعت و روز و شب وهفته و ماه و سال بگذره و من ..........

خدایا نزدیک نیمه ماه شعبانیم که می گویند کمتر از شب قدر نیست . چرا که نزول ملائکه در شب قدر(تنزل الملائکه...) به خدمت آن کسی است که ما در آستان میلادش قرار داریم . الها ، کمی از انتظار یعقوب را در قلوب ما جاری بفرما تا در انتظار ظهور یوسف فاطمه ، لحظه ای غفلت ننماییم .

                        یا صاحب الزمان ، امان زلحظه غفلت که شاهدم هستی.  

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 2:0 |

حرفهای گزارشگره چی بود؟؟!!!
با سلام خدمت همه شما عزیزان.مطلبی را که این بار نوشته ام حرفهایی از جنس درده. 

سوار ماشین شده بودم . سه شنبه شبی بود . رادیو معارف داشت در رابطه با حضرت حجت (علیه السلام) مطالبی را بیان می کرد.کاری به صحبتاشون ندارم.....

خبرنگار  اونا رفته بود مسجد مقدس جمکران، تا از اونایی که اونجا بودند گزارشی تهیه کنه.

رفت سراغ جوونی مثله منو شما.

آقا سلام علیکم .

سلام علیکم .

چی شده شما اومدید اینجا؟

اومدم تا با مولای خودم درد و دل بکنم و.........

خوب که ادامه داد گزارشگر پرسشی نمود از اون پرسشا . خیلی منو به فکر فرو برد . پرسید اگه الان حضرت را ملاقات بکنید و خدمت ایشان برسید با ایشان چه صحبتی دارید؟

جوون کمی یکه خورد ، منو امام زمون!!؟. من لیاقت ندارم ایشون را ببینم.من خاک پای ایشون هم نمی شم ، اصلا حالا که شما این پرسش را نمودید ، من دهنم خشکید و لرزه به اندامم افتاد و......

تو ماشین به خانمم گفتم : همه ما همین طوریم . تا قبلش صدای ما به استغاثه بلنده ، آقا چرا نمیای؟؟، بسمونه دیگه، با هات کار داریم!!!! ،دیگه نمی تونیم و.....

اما اگه به خدمت حضرت برسیم ، هیچ برای گفتن نداریم. إه مگه صداش نزدیم؟؟!! ، مگه نگفتیم بیا که خیلی باهات کار داریم . پس چی شد ؟؟.حالا که اومد، سر به جامه بردیم و مشغول فکر کردن شدیم که از آقا چی بخواهیم ؟، چی بهش بگیم!!! و........این همون آمادگی است؟این همون محبت است؟این همون تشنگی است که دائم ازش دم می زدیم؟آیا این نشون دهنده این نیست که بسیاری از فریادهای ما به خاطر مشکلات زندگی شخصی خودمونه و میخوایم یکی بیاد اونا را حل کنه و کاری به خود حضرت نداریم .مریض داریم ، ازدواجمون دیر شده، شغل نداریم، اخیرا هم که سوخت و کارت سوختمون...... 

این همه جمکران ، دعای ندبه، و...نکنه برا آقا نیست. بلکه به یه نفر حلال مشکلات زندگی شخصی نیاز داریم. آیا اینه وظیفه؟  رسم عشق و عاشقی همینه؟نیاز و اضطرار ما ما به حجت خدا برا همینه؟

نمی گم در امور دنیایی ، خواستن از حضرت نباید باشد ولی فقط دنیایی فکر کردن خیلی کمه ، زشته .

همین الان که داری نوشته رو می خونی فکر کن اگه چند لحظه دیگه با حضرت ملاقات کنی ، آمادگی داری ، چی میخوای بگی ، اون قدر تشنه هستی  که لحظه ای را از دست ندی؟؟و....  یا خدای ناکرده این قدر تعلل می کنیم و دست و پامون را گم می کنیم و در خواست می کنیم ملاقات یه زمانی دیگه باشه تا آمادگیشو پیدا کنیم.!!!!

عزیزان ، دوستان ، بزرگواران. لاف زدن دیگه بس نیست.امروز چقدر به یاد حضرت بودیم.از ۵ساعت قبل تا الان حضرت کجای زندگی ما بود .اصلا این که می گن اگه حضرت نباشن دنیا به هم ریخته می شه ما ها کی به هم ریختیم ؟؟اوضاعمون به هم خورده ؟؟یا نه اصلا ککمون هم نگزیده . بقیه لحظات گذشته و آینده نیز به مانند این ۵ساعت .

این تشرف را که در مسجد جمکران برای یکی از عاشقان حضرت اتفاق افتاده را ذکر می کنم و همه شما را به تاملی بیشتر دعوت می کنم.باشد که جزو منتظران حقیقی حضرتش نائل گردیم.

گفت با همسرم در مسجد جمکران نشسته بودیم . هوا بسیار گرم بود .از دور سیدی را دیدیم که به طرف مسجد می آید .به همسرم گفتم حتما این سید در این هوای بسیار گرم تشنه است ، خوب است لیوانی آب به او تعارف کنیم. هنگامی که به نزدیکی ما رسید ، سلام کردم و گفتم در این هوای گرم آبی بنوشید و دعا کنید که خدا فرج حضرت را نزدیک کند.(هنوز نشناخته بودند که خود حضرتند).

ایشان می گویند: حضرت آب را که میل نمودند و  می خواستند ظرف آب را برگردانند فرمودند:مردم به اندازه همین مقدار آب ما را نمی خواهند و گرنه دعا می نمودند تا خدا فرج ما را نزدیک کند.

به راستی مگه ما دعا نمی کنیم؟؟.پس چرا حضرت اینگونه فرموده اند . نکند دعای برای حضرت لقلقه زبانمون گردیده وتوجهی به ایشان نداریم.

اندکی تامل .اندکی تامل. اندکی تامل.

خدایا ما را در این ماه عزیز تشنه حضرتت بگردان و به دستان مبارک او سیرابمان بگردان. آمین

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 6:56 |

اگه اشک چشمات ، جاری شد بدون نظر کرده خدا شدی.

              آروم بخون ، آخه جزئ اسراره.یه عمری است همه بدان مبتلاییم.

اتاق خاموش است. صدايي به گوش نمي رسد. او بي حرکت خوابيده است . رو به سوي کعبه . او دختر نبي الله است ، ام ابيهاست ، بانوي بانوان جهان ، نازپروده پدر ، لطيفه ي مدينه .

او سيده اهل بهشت است، صاحب باغ فدک ، زخم خورده زخمهاي کهنه کينه ، تنها ياور ولي خدا ، بي يارترين يار رسول .

زبان اسماء بند آمده است. مي خواهد صدايش کند ، ولي مي ترسد. سر به ديوار خانه نهاده است. تنها ، نگاهش مي کند و آرام مي گريد.

ولي بايد او را بخواند . اين خواسته خود اوست. سالها در اين خانه جز امر او هيچ نکرده است. صدايش مي زند:

بانوي من! جواب نمي دهد. قرار از دل اسماء فرو ريخت. بي حرکت بر جا ماند . قدرت دوباره سخن گفتنش نيست ،ولي بايد صدايش کند.

فاطمه ! دختر رسول الله !  ...

باز هم جوابي نمي دهد. صداي اسماء مي لرزد .مثل دست و پاي لرزان زينب، اشک چشمهاي حسن، تکان لرزان لبهاي حسين.

اتاق خاموش است. صدائي به گوش نمي رسد. او بي حرکت خوابيده است . رو به سوي کعبه .

اسماء به طرف او رفت. پارچه سفيد را کنار زد و جز هاله نيلوفري صورت زهرا و لبخند نشسته روي لبانش ، چيزي نديد.

روزي نديده تابکنون چشم روزگار

از دور روزگار به روزگار عشق

پروانه گر ز عشق بسوزد عجب مدار

کاتش زند به خرمن هستي شرار عشق

*  *  *

امشب پرستوي علي از آشيان پر مي کشد

داغ  فراق فاطمه آخر علي را مي کشد

اسماء بريز آب روان بر روي گلبرگ گلم

ياسم شده چون ارغوان ، واي از دلم ، واي از دلم

امشب ، اولين شب است بي حضور گرم تو. شب تاريک است. و سرد.

يتيمانت از بس گريه کرده اند خوابشان برده است. ولي من چگونه چشم بر چشم گذارم با اين همه درد تنهائي ؟ هنوز کسي رفتنت را نمي داند، اين گفته خود تو بود که خواستي شبانه دفنت کنيم. فردا ديگر صداي گريه ات مزاحم همسايه ها نخواهد شد.

به ياد داري که چه بي شرمانه مي گفتند  به فاطمه بگو يا شب گريه کند ، يا روز. از دست گريه هاي بي امانش به ستوه آمده ايم . کاش فقط يک بار دليل گريه هايت را مي پرسيدند.

فاطمه جان ! مطمئن باش که ديگر نه تو مزاحم آنهائي و نه آنها مزاحم تو . خوشا به حالت که آسوده شدي از دست اين مردمان بي وفا . فردا تو نزد پدرت هستي ، در بهترين نقطه ي بهشت. پيامبر که رفت، تو تنها ياور روزهاي تنهايي ام بودي . ولي به يقين بهشت با تمام ميوه ها و رودها و حوريانش ، براي رسول ، گوارا نبود، بي حضور تو.و تو نيز ام ابيها بودي و چگونه مي تواني تحمل کني اين روزگار عجيب را ، بي حضور پدر . حال من مانده ام تنها ، با تمام اين وحشت زدگان غرق در مرداب زندگي و چه عالمگيراست سياهي روحشان . مثل امشب ، تاريک و خاموش . همه خوابيده اند و اگر مي دانستند که از اين پس از چه نعمتي محرومند ، به يقين نه چشمهايشان اذن ورود به خواب مي داد ، نه تاب و قرار بر دلهايشان مي نشست.

علي تنهاست . تنها تر از هميشه. و او چه خواهد کرد بي فاطمه ، جز پناه بردن به چاههاي صبورمدينه !

*  *  *

السلام عليک يا سيده نساء العالمين

يا فاطمه ! مي خواهم با تو سخن بگويم ولي نمي دانم که رويم را به کدام سو بگردانم تا تو آنجا باشي. به بقيع ، به کنار قبر پيامبر و يا به خانه ات.

و اين همه سال سرگرداني ما و اين همه گمنامي تو ، دليلي است بر عظمتت . اي سيده زنان عالم . تو آن قدر بزرگي که همه کس با چشم هاي خودبين و دنيابين نتواند ببيند،حتي محل دفن تو را .

و اين همه عصمت و حجاب و عفت در که جمع خواهد شد ، جز دختر حبيب الله ، همسر ولي الله و مادر ثارالله !!!

يا فاطمه ! امروز سالها از رفتنت گذشته است . چيزي قريب به هزار و چهار صد سال . ولي ما حکايت تو را شنيده ام و حکايت نامردان روزگارت را که قدر امانت ندانستند و پيمان شکستند و چه بد عهداني بودند آنانکه حرمت نگذاشتند ، حريم خانه رسول را.

و مگر اينان سخن پيامبر را نشنيده بودند که : " فاطمه پاره تن من است هر که او را بيازارد ، مرا آزرده و هر که او را خشنود کند مرا خشنود کرده است . "

يا فاطمه ! قرار روزگار اينگونه برايمان خواسته است که نه از جاهلان قبل از بعثت باشيم ، نه اولين مسلمانان تاريخ ، نه الله اکبر گويان فتح مکه و نه پيمان شکنان بعد از پيغمبر. ما تابعين توئيم . تابع رسول و اهل بيت.و به يقين نه قصد عهدشکني داريم و نه قصد آزرده کردن دل رسول. و خوب مي دانيم آزردن دل فاطمه ، آزردن دل پيامبر است .

يا فاطمه ! امروز روز پر گرفتن توست.

 به ما نيز پرواز را بياموز که از  هر سکون ، خسته ايم.

آمين...

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 6:28 |

سلام مادر به فرزندانش تا روز قیامت

                    وصيت نامه كتبى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

                                          بسم الله الرحمن الرحيم

هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنة حق  والنار حق و ان الساعة آتيته لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور. يا على انا فاطمة بنت محمد (ص ) زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا والاخره انت اولى بى من غيرى حنوطى و غسلنى و كفنى بالليل وصل ولدى السلام الى يوم القيامه .

                                       بنام خداوند بخشنده مهربان

اين وصيت نامه دختر رسول خداست. در حالى وصيت مى كند كه شهادت مي دهد خدايى جز خداى يگانه نيست و محمد (ص)  بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قيامت كه هيچ شكى در آن نيست فرا خواهد رسيد و ذات الهى جميع مردگان را از قبور برانگيزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرمايد.

اى على ،من فاطمه دختر حضرت محمد هستم . خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت براى تو باشم و تو از ديگران بر من سزاوارترى .على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن كن و هيچ كس را اطلاع نده.

اينك با شما وداع مي كنم و بر فرزندانم تا روز قيامت سلام و درود مي فرستم.

بحارالانوار، جلد 43، ص 214.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 6:29 |

چرا حضرت فاطمه را زهرا نامیده اند؟

سالت عن ابا عبدالله (عليه السلام): عن فاطمة لم سميت الزهرا؟ فقال: لانها كانت اذا قامت فى محرابها و هو نورها لاهل السماء كما تزهر - تزهو - نور الكواكب لاهل الارض. علل الشرايع، ج 1: ص 215.

                                            

        راوى مى‏گويد از حضرت صادق (عليه السلام) علت نامگذارى حضرت فاطمه (سلام الله علیها)                                                            را به - زهرا - پرسيدم.

         فرمود: چون وقتى كه در محراب عبادتش به نماز مى‏ايستاد، فروغ نورش براى ساكنان آسمان                     مى‏درخشيد، همانگونه كه نور ستارگان آسمان براى زمينيان مى‏درخشد.

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 6:50 |

چرا نام حضرت زهرا به صراحت در قرآن ذکر نشده است؟

پرسش:
حضرت مریم(علیهاالسلام) و حضرت فاطمه(علیهاالسلام) از بهترین زنان جهان مى باشند؛ پس چرا نام حضرت مریم(علیهاالسلام) در قرآن آمده؛ ولى نام حضرت فاطمه(علیهاالسلام) در قرآن ذکر نشده است؟ دلیل این امر را شرح دهید.
پاسخ
در این باره به چند نکته توجه فرمایید:
1. صرف آمدن نام اشخاص در قرآن، نشانه فضیلت آنان نیست؛ زیرا در قرآن کریم، نام افراد ستمکار و مشرک مانند: فرعون، ابولهب و... نیز آمده است.
2. گرچه نام حضرت فاطمه(علیهاالسلام) در قرآن به صراحت نیامده؛ ولى بر اساس روایات، فضیلت ایشان از حضرت مریم(علیهاالسلام) بیشتر است. امام صادق(علیه السلام) در این باره مى فرماید: «اما مریم بانوى زنان زمان خود بود؛ ولى فاطمه(علیهاالسلام) بانوى همه بانوان جهان از اولین و آخرین است». اصولا یاد کردن فردى بوسیله ذکر اوصاف ارزشمند، مطلوبتر است، از اینکه به نام از آن شخص تعریف شود. [1]

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در یکشنبه ششم خرداد 1386 ساعت 7:4 |

تکریم نام پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)

 

 امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

«اِذا ذُكر النبي فَاكَثروا الصلاة عليه فَاِنه مَن صَلّي علي النبي صَلاة واحدة صَلي الله عليه ألف صَلاة في ألف صَف مِن الملائكة و لَم بَيق شيء مِما خلق الله اِلا صلّي عَلي ذلك العبد لِصلاة الله عليه و صَلاة مَلائكة ولا يَرغب عَن هذا الاّ جاهل مغرور قَد بَريء الله مِنه و رسوله» (بحار91/57)  

 هنگامي كه نام پيامبر برده مي‏شود، بر آن حضرت زياد صلوات بفرستيد، زيرا اگر كسي بر رسول خدا صلوات بفرستد، خداي سبحان با هزار صف از فرشتگان بر او صلوات مي‏فرستد (تعداد فرشتگان هر صف را خدا مي‏داند، زيرا سراسر عالم هستي سپاه حقّند: «ولِله جنُود السموات و الأرض»سوره فتح/آیه7 و اگر خداي سبحان و فرشتگان الهي بر بنده‏اي صلوات بفرستند، تمامي نظام هستي بر او صلوات مي‏فرستد و اگر كسي از اين فضيلت روي گردان شود، جاهل و فريب خورده است و خداوند و رسولش و اهل بيت او از وي بيزارند.

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 7:25 |

امام رضا (علیه السلام)

پرتوى از سيره و سيماى امام رضا(عليه السلام)به مناسبت شهادت حضرت

حضرت على بن موسى، ملقّب به رضا، در سال 148 هجرى قمرى در روز 11 ذيقعده در مدينه به دنيا آمد. پدر آن حضرت، امام موسى بن جعفر و مادرش بانويى بزرگوار به نام نجمه بود. كه او را سمانه و تُكْتَمْ و طاهره نيز مىگفتند. بعد از شهادت امام كاظم(عليه السلام)، آن حضرت در 35 سالگى عهدار دار مسئوليت امامت و حفظ مبانى اسلامى و رهبرى شيعيان گرديد.
مدّت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مىتوان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد: 1ـ ده سال اوّل امامت آن حضرت كه همزمان با دوره زمامدارى هارون بود. 2ـ پنج سال بعد از آن كه مقارن با خلافت امين، فرزند هارون بود. 3ـ پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلّط او بر قلمرو اسلامى آن روز بود.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 ساعت 13:43 |

عید نوروز

آیا در دین اسلام از نوروز صحبتی به میان آمده است؟یا اینکه یک رسم و آیین ملی و ایرانی است؟ 

پاسخ: در برخی روایات،امامان«علیهم السلام» از عید نوروز یاد کرده و از آن تجلیل کرده .مثلا در روایتی از حضرت امام جعفر صادق«علیه السلام» نقل شده که می فرماید: «نوروز، روزی است که پروردگار از بندگان پیمان گرفته است او را عبادت کنند و بدو شرک نورزند و به فرستادگانش و امامان«علیهم السلام» ایمان آورند. نوروز، روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و هیچ نوروزی نیست مگر این که ما در آن روز در انتظار از میان رفتن سختی هاییم؛ زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.»(1) در روایتی دیگر از معصوم«علیه السلام» وارد است: «چون نوروز فرا می رسد، غسل کنید، لباس پاکیزه بپوشید، خود را معطّر سازید و در آن روز، روزه گیرید.»  


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 8:43 |

درک ظهور امامان
با سلام
يه بيت شعر خوندم كه معمولا در مداحي ها خونده ميشه درست به ياد ندارم ولي نوشته بود كوفيان بي مروت كوفيان نامرد و...خيلي فكر كردم و با خودم گفتم شخصي كه اين را گفته چه طوري مي تونه ثابت كنه اگر من (منتظر) در اون زمان بودم حتما در سپاه امام حسين (ع) بودم و در ركاب ايشان. آيا ما مطمُن هستيم اگه در كربلا بوديم با آقا بوديم يا اينكه شمشير مي كشيديم عليه ايشان؟ افرادي مثل زهير كم هستند . من فكرشا نمي تونم بكنم كه اگر بودم حتما حسيني بودم . خيلي ها تا كربلا بودند ولي جدا شدند. اگه ميگيم عاشقيم واقعا عاشقيم؟
به قول دكتر علي شريعتي:
عشق، عبارتست از همه چيز را براي يك هدف دادن و به پاداشش هيچ چيز نخواستن، اين انتخاب بزرگي است ، چه انتخابي .
خودتون قضاوت كنيد آيا ما عاشقيم . يا فقط براي حل مشكلمون ميرويم در خانه ي اهل بيت. واقعا اگه كربلا بوديم كدوم طرف بوديم؟ من نميدونم و احتمال هم ميدهم كه روبروي امام مي ايستادم . پس حالا كه خودشون ما را خواستن ، به ما لطف كردن ما را كربلايي كردند . پس.....
در مورد اين سوال فكر كنيد . اين را در اين وبلاگ گفتم تا همگي در موردش فكر كنيم.( اگه ما كربلا بوديم كدوم طرفي بوديم؟)
حاج آقا من را راهنمايي كنيد . چه كار كنم؟

پاسخ)

 باعرض سلام خدمت شما

در بیاناتتان اشاره ای صحیح نموده بودید وآن اینکه با صرف اینکه بگوییم ای کاش در زمان حضرات معصومین می بودیم وآنها را یاری می نمودیم ، برنامه خاتمه پیدا  نمی کند وبسیاری در زمان خود ائمه بودند که ادعای پیروی از حضرات را داشتند ولیکن در موقع عمل کم آوردند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در شنبه نوزدهم اسفند 1385 ساعت 23:43 |

چرا حضرت علی (علیه السلام) برای گرفتن حق خلافت خویش سکوت کردند؟
سوال دوم اینه که خداوند حضرت را منصوب کردند و پیامبر هم به مردم ابلاغ کردند پس چرا بعد از جریان سقیفه حضرت فقط به گفتن این که ولایت حق ایشان است اکتفا کردند و 25 سال سکوت کردند ؟

پاسخ:بعد از رحلت نبي اكرم(ص) دشمنان اسلام از هر سوي در كمين بودند تا فرصتي مناسب به دست آورند و ضربه خود را بر پيكر نوپاي اسلام و مسلمانان وارد كنند و انتقام خود را بگيرند.

 از خطرات فراواني كه اسلام و مسلمانان را تهديد مي‏كرد، از آن جمله:

 1. پادشاه ايران كه يمن به تازگي از چنگ او خارج شده بود، اسلام را خطري بزرگ براي تاج و تخت خود مي‏ديد/

 2. خطر ديگر، پادشاه روم بود كه هم مرز كشو اسلام شده بود و چندين بار بين آنان جنگ در گرفته بود؛ به گونه‏اي كه پيامبر اكرم شخصاً در غزوه تبوك شركت كرده بودند و در آخرين روزهاي حيات خويش، سپاه اسامه را براي جنگ با آنان تجهيز نموده بودند/

 3. عده‏اي از قبايل و افراد عرب مرتد شدند و احتمالاً از ناحيه آنان خطراتي متوجه اسلام و مسلمانان بود.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت 14:44 |

چرا نام امام علی (علیه السلام) در قرآن ذکر نشده است؟
پرسش ) در آیه ی قرآن میخونیم که :یاایها الرسول بلغ...
پس ولایت حضرت علی (ع) را خداوند تعیین کرده است پس چرا در خود قرآن نامی از حضرت نیامده ؟
پاسخ: قبل از آن كه پاسخ اين سؤال را بيان نماييم لازم است دو نكته را ذکر كنيم:                                   

  نكتة ‌اول: دعواي سياسي و پتانسيل آن:

انگيزة سياسي از مهم ترين عوامل تأثير گزار در اجتماع بشري است. اگر كسي بگويد: پتانسيل انگيزة سياسي نيرومند تر از ديگر انگيزه ها است، سخن گزافي نگفته است. حتي گاه مشاهده مي شود، دين دارد در تعاملات اجتماعي به جهت نيرومندي انگيزة سياسي از ارزش‌هاي ديني و مسئوليت ناشي از آن فاصله مي گيرد و به جهت جاه طلبي و نيل به آرمان هاي سياسي دين را فداي آن مي‌كند. براي اين سخن نمونه بسيار است.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 ساعت 14:38 |

هدف خلقت

هدف از خلقت انسان به صورت موجودي دوپا، متفكر و داراي انتخاب چيست؟
پاسخ:
"همه انسانها دردرون خود با اين سؤال مواجه هستند كه چرا خلق شده اند؟ اين پرسش با ذكر دو مطلب حل مي‌شود. اول اينكه هدف خدا از آفرينش چيست ؟ دوم اينكه هدف ما ازخلق شدنمان چيست ؟
  پاسخ مطلب اول اين است كه طرح اين سؤال به اين شكل صحيح نيست . چون خدا وند عزّوجل خود هدف است نه اينكه هدف داشته باشد . هركس كاري كه انجام مي دهد براي آن است كه نقص خودرا باآن برطرف كند . نيازي دارد و مي خواهدآن نياز را برطرف سازد , تا به كمال برسد. اگر كمال مطلق , يعني خداوندعزّوجل خواست اين كار را انجام بدهد , طرح اين سوال كه كمال مطلق  براي چه اين كار را انجام مي دهد صحيح نيست . چون درباره كمال مطلق اينطور گفته مي شودكه اوكمال مطلق وخير محض است ويكي از شعب كمال , جود وسخاست , از چنين ذاتي خير واحسان وجودصادرمي شودوآن افاضه  هستي بهترين جود است .(1)
 
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت 12:54 |

هدف خلقت
 پرسش) هدف از خلقت انسان و ساير موجودات زنده چيست؟

پاسخ:
هدف خلقت از استعدادها و توانائي موجودات شناخته مي‏شود.
 مثلاً هدف يك اتاق را با نگاه به امكانات و اسبابهايش مي‏شناسيم. اگر وسائل آشپزي بود، هدف آشپرخانه، تهيه خوراك.
 اگر كتاب و ميز و صندلي، قرائت كتاب هدف بوده است.
 حال اگر به استعدادهاي انسان نگاه كنيم؛ مي‏بينيم، تركيب عجيبي است.
 فكر؛ دنبال استدلال و راه‏يابي است.
 بعد عقل مي‏آيد و راههاي فكر را بررسي مي‏كند چون عقل قدرت ارزيابي است.
 آنگاه غريزه بهتر طلبي به طرف بهترين‏ها مي‏كشاند.
 اين استعدادها و درگيري‏شان، آدمي را به حركت وا مي‏دارند.
 پس هدف حركت و رشد است.
 اما جهت حركت كجاست؟
 يعني حركت مقصد مي‏خواهد و بايد روشن شود.
 اگر جهت حركت پايين‏تر از خودم باشد، سقوط و تنزّل است.
 اگر جهت حركت مساوي خودم باشد، اين تنوّع و دلخوش كردن است.
 اگر جهت بالاتر از من باشد، اين تحرّك و رشد است.
 بالاتر از من كيست؟

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 12:54 |

تاکید قرآن بر روی ایمان
در یکی از آیات قرآن خوندم نوشته بود :
یا ایها الذین امنوا.امنوا معنی این آیه چیست؟
خودم خیلی فکر کردم به اینجا رسیدم که شاید منظور این بوده است که ای کسانی که ایمان آورده ایت پس ایمان شما کجاست چرا خلاف آن عمل میکنید.
این استدلال درسته؟

مجموع آيه چنين است:  يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا، آمِنُوابِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلي  رَسُولِهِ وَ اَلْكِتابِ

 

اَلَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ فَقَدْضَلَّ ضَلالاًبَعِيداً  ؛ اي كساني

 

كه ايمان آورده ايد، به خدا و پيامبر او و كتابي كه بر پيامبرش فروفرستاد و كتاب هايي كه قبلاً نازل كرده

 

بگرويد و هر كس به خدا وفرشتگان او و كتاب ها و پيامبرانش و روز بازپسين كفر ورزد، در حقيقت دچار

 

گمراهي دور و درازي شده است (نساء، آيه  136).

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 21:15 |

مکتب تفکیک
سلام  .میخواستم اگه میشه برام درباره مکتب تفکیک بنویسید.

به رسم ادب سلام خدمت دوست بزرگوارم ،آقا حمید رضا ،پرسش قبلیتون را می خواستم حضوری خدمتتان عرض کنم که موفق به زیارتتون نشدم ، ولیکن در رابطه با مکتب تفکیک پرسش نموده بودید ، باید عرض کنم این مکتب در یک کلام معتقد است تنها راه شناخت حقيقي، راه وحي است؛ زيرا وحي سخن آخر را درباب معارف مي زند، اما راه عقل(فلسفه) و راه كشف(عرفان)چون با تفكرات بشري امتزاج و التفاط يافته اند، انسان را  به سر منزل مقصود نمي برند وصحبت فلاسفه در باب خداشناسی و همچنین کشف و شهود عرفا تجربیات شخصی است و نمی تواند متدی برای رسیدن به شناخت حقیقی باشد.  

 

تاريخچة مكتب تفكيك.

هر چند ازنظر تحقيقي و علمي، اين مكتب سابقة خودرا به نزول قرآن كريم پيوند مي زند وآن را مساوي با ظهور اسلام ميپندارد، ولي از نظر تنظيم و تأليف، تاريخي بيش از يك قرن ندارد؛ زيرا گزارشگراين مكتب (استاد محمد رضا حكيمي) بنيان آن را درسدة چهاردهم هجري توسط مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني دانسته كه پس از وي، مرحوم شيخ مجتبي قزويني خراساني آن را ادامه مي دهد. آغاز وتداوم اين مكتب در خراسان بوده است.

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 17:0 |

وظیفه ما در این دنیا

پرسشی از منتظر تحت عنوان وظیفه ما در این دنیا چیست؟ آیا به وظیفه خویش درست عمل می کنیم؟

 

پاسخ:استاد مطهري(ره) مي‏گويد: از نظر قرآن انسان موجودي است برگزيده از طرف خداوند، خليفه و جانشين او در زمين، نيمه ملكوتي و نيمه مادي، داراي فطرتي خود آشنا، آزاد، مستقل، امانتدار خدا و مسئول خويشتن و جهان، مسلط بر طبيعت و زمين و آسمان، وجودش از ضعف و ناتواني آغاز مي‏شود و به سوي قوت و كمال سير مي‏كند و بالا مي‏رود اما جز در بارگاه الهي و جز با ياد او آرام نمي‏گيرد. ظرفيت علمي و عملي اش نامحدود است؟ ارزش انسان به كمال رسيدن است و منظور از كمال، كمال روحي و نفساني است چون روح اصل و مبناي هويت و شخصيت آدمي است. از ديدگاه اسلام ارزش انسان به آن است كه به هدف خلقت كه قرب الهي است نائل گردد. از نظر قرآن انساني سعادت‏مند است كه به اين هدف دست يابد. سعادت در گرو كسب علم يا لذت يا قدرت بيشتر و مانند اين‏ها نيست.

سعادت تنها در پيوند با خدا حاصل مي‏شود كه در قرآن از آن به عبادت تعبير شده است: "و ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون؛ جن و انس را نيافريدم جز براي آن كه مرا بپرستند".(1) براي رسيدن به كمال نهايي، ابزارهايي لازم است كه عبارتند از:

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 17:42 |

خوف و رجائ
سه سوال دارم .
1-از کیفر خدا ایمن نیستند جز زیانکاران ........حکمت 377 یعنی چه؟
2-مردم را بیازمای تا دشمن گردی ..............حکمت 434 یعنی چه؟
3-دنیا برای رسیدن به آخرت آفریده شده نه برای رسیدن به خود.............حکمت463
طبق این حدیث آخر سوال من اینه که من الان در دنیا کجا هستم . چه کار میکنم . یه بهتر بگم این که من تو این دنیا وظیفم چیه ؟ و آیا به وظیفه ی خود درست عمل میکنم . یا نه ؟

پاسخ شما را در سه مرحله می آوریم:

1-از کیفر خدا ایمن نیستند جز زیانکاران ........حکمت 377 یعنی چه؟
در رابطه با حکمت 377 نهج البلاغه پرسش نموده اید که حضرت می فرمایند: بر بهترین افراد این امت از عذاب الهی ایمن نباشید زیرا که خدای بزرگ فرمود از کیفر خدا نومید نباشند جز زیانکاران و بر بد ترین افراد این امت از رحمت خدا نومید مباشید زیرا که خدای بزرگ فرمود  همانا از رحمت خدا نومید نباشند جز کافران .

در این رابطه با صحبتهایی که با برخی از مانوسین با کلام حضرت مطرح شد ،می فرمودند:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 17:31 |

آزمودن مردم
2-مردم را بیازمای تا دشمن گردی ..............حکمت 434 یعنی چه؟

در رابطه با حکمت 434 نهج البلاغه باید عرض نماییم که حضرت می فرمایند : مردم را بیازمای تا دشمن گردی . این حکمت را از دو منظر می توان مورد بررسی قرار داد .

یکی آنکه حضرت بعد منفی حساسیت در برخورد با مردم را فرموده اند یعنی اگر اینچنین عمل نمایی (نسبت به همه باریک بین شوی) ، نسبت به همه سوئ ظن پیدا می کنی و دیگر نمی توانی در بین آنان زندگی نمایی . لذا باید در امورات جاری وسطحی با مردم به صورت عادی زندگی کرد و  از نکته سنجی و آزمایش دیگران دوری کرد . همان طور كه امام علي(ع) فرموده اند: "اعمال برادرت را بر بهترين وجه حمل كن مگر آن كه حجت و دليلي براي تو پيدا شود كه راه توجيه را ببندد و هرگز نسبت به سخني كه از برادر مسلمانت صادر شده است بدگمان مباش در صورتي كه مي تواني آن را به صورت خوبي توجيه كني".

[43] وسائل الشيعه، ج 8، ص 614.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 17:28 |

حقیقت دنیا

پرسش سوم در رابطه با حکمت 463 نهج البلاغه که حضرت فرموده اند : دنیا برای رسیدن به آخرت آفریده شده است ، نه برای رسیدن به خود .

باید عرض نماییم:

اولا مواهب مادي براي بهره گيري انسان مسخر شده اند قرآن مجيد مي فرمايد:.   

ان الله سخر لكم ما في السموات و ما في الارض و اسبع عليكم نعمة (لقمان (3 آيه 20) آيا نديديد خداوند آن چه را در آسمان ها و زمين است مسخر شما كرده و نعمت هاي آشكار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزاني داشته است >بسيار روشن است وقتي نعمات الهي براي استفاده انسان آفريده شده است , آدمي بايد از آن بهره گرفته و زندگي خودرا ادامه دهد.  بنابراين از نظر اهل ايمان , دنيا جاي خوبي است به شرط آن كه به دنيا به چشم وسيله و ابزار نگاه كنيم ;

يعني از آن و تمام نعت هايش براي كسب رضاي پروردگار استفاده كنيم ; مثلا دنبال روزي و كسب برويم , چون رضايت خدا در اين است كه براي امرار معاش و محتاح ديگران نشدن بايد تلاش كنيم . وقتي با اين ديد به سراغ كسب و كار رفتيم مسلما كسب و كارهاي مشروع و حلال را انتخاب مي كنيم و براي به دست اوردن مال دنيا ازوسيله هاي نامشروع مانند دروغ و چاپلوسي بيزاري مي جوييم و نيز وقتي هدف از زندگي دنيايي , تحصيل سعادت ابدي و بهشت برين و در نهايت رضوان الهي باشد, در مواقع انفاق و كمك به هم نوعان انسان با كمال ميل انفاق راانتخاب و از بخل و حرص به دنيا دوري مي گزيند. و نيز كسي كه دنيا را راه و آخرت را مقصد بداند, هنگان نماز كار را رها مي كند و به نماز مشغول مي شود.

پس اگر مومن به دنيا به همان ديد نگه كند كه خدا و رسولش دستور داده اند دنيا مي شود جاي خوب و محل تحصيل سعادت , ولي اگر خود دنيا هدف باشد نه وسيله , مايه غرور و فريب و بدبختي مي شود كه در نهايت زندگي انسان را تباه و به خاكستر مبدل مي كند.  


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در شنبه پنجم اسفند 1385 ساعت 17:25 |

شانس در زندگی
پرسش) از نظر سنت و اسلام شانس چه جايگاهي دارد؟

پاسخ:اصل واژه «شانس» فرانسوي و به معناي فرصت است و در فارسي قديم اين واژه وجود نداشته است.
    اما آيا شانس به معناي رايج آن حقيقت دارد يا نه؟ در توضيح آن بايد گفت: هيچ چيز در عالم از روي تصادف و اتفاق رخ نمي‏دهد. همه چيز در نظامي متقن، متكي بر سلسله علل خويش هستند. ولي ما از آن جايي كه علل را نمي‏شناسيم، نامش را تصادف و شانس مي‏گذاريم.اگر پرده از روي سلسله علل كنار رود، خواهيم ديد كه هيچ چيز اتفاقي وجود ندارد، گرچه برخي از اين علل از اختيار و علم ما خارج باشد. بنابراين بايد كوشيد تا با فراهم كردن اسباب و عوامل در هر زمينه‏اي، به ايجاد بخت و شانس پرداخت؟!
   


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در سه شنبه یکم اسفند 1385 ساعت 21:7 |

فلسفه بلند خواندن نمازصبح ومغرب
پرسش) می دونی توی کدوم از آیه های قرآن گفته شده که نماز ظهر را با صدای آروم خواند و یا نماز صبح را با صدای بلند خواند . اصلا این آیه وجود داره؟

باعرض سلام خدمت شما

درباره  پرسشتان باید عرض نماییم که در قرآن کریم در رابطه با امورعبادی مثل نماز وحج و.... کلیات آن را مطرح نموده است یعنی می دانیم که خدا نماز را برای ما واجب نموده است ولیکن در رابطه با کیفیت نماز از قبیل چند رکعت بودن آن وهمین طور بلند یا آهسته خواندن و.....دیگر صحبتی ننموده است وما را ارجاع به رسولش یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)داده اند که همین مورد نیز دور از حکمت نیست که جهت اطلاع بیشتر به مطالب ذیل توجه فرمایید .

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در دوشنبه سی ام بهمن 1385 ساعت 11:53 |

قرآنی - اعتقادی
پرسش ) چرا در قرآن بعضی مواقع به خداوند ضمیر جمع نسبت داده شده
مثلا خلقنا ، جعلنا و... آیا این شرک نیست؟

پاسخ) دو نظر در این رابطه وجود دارد . اول اینکه خداوند متعال اموری که بسیار مهم است را در قرآن با صیغه جمع به کار می برند . مثلا پیرامون نزول قرآن که معجزه پیامبر اسلام است ، با صیغه جمع به کار می برد : انا انزلناه فی لیله القدر .....واین نشانه اهمیت وبزرگی این موضوع است .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ساعت 14:0 |

کنیه های امامان
يه سوالي هم داشتم ديدم بهتره همين جا بپرسم و اينه كه ما لقب اباعبدالله را خطاب به امام حسين (ع) مي گوييم ولي در دعاي توسل خطاب به امام صادق (ع) هم مي گوييم اباعبدالله مگر اباعبدالله خطاب به يك نفر نبايد باشد؟

پاسخ : با عرض سلام خدمت شما . در رابطه با پرسشی که در وب راهیان نور   مطرح نموده اید نظرتان را به مطالب زیر جلب می نما یم: 

در زبان عربي معمولا هر فردي داراي اسم و کنيه و لقب است. اسم معرف هر فرد است و لقب بيانگر خصوصيت و ويژگي و صفتي ممدوح يا مذموم و مثبت در فرد است مثل صادق يا کاذب يا امين يا خائن.

کنيه در زبان عربي معمولا براي احترام و تکريم به کار مي رود. کنيه بيشتر با کلمه «اب» يا «ام» و گاهي با کلمه ابن (پسر) و اخت(دختر) شروع مي شود. مثل: ابوالحسن و ام ليلا و ام کلثوم و ابن حاجب و بنت الکرم. در مورد ائمه(ع) هر سه مورد وجود دارد. مثلا اولين امام معصوم نامش علي و لقبش اميرالمؤمنين و کنيه اش ابوالحسن است.

ذکر اين نکته لازم است که وقتي کنيه کسي مثلا ابوالفضل است معنايش اين نيست که حتما فرزندي به نام فضل دارد و اين فرد پدر اوست. هر چند معمولا چنين است، بلکه گاهي براي تفأل زدن و فال خير کنيه اي بر کسي گذاشته مي شود. مثلا فردي که کنيه اش ابوالفضل مي باشد، از همان کودکي اين کنيه را بر او مي گذارند و فال خير مي زنند که خداوند فرزندي به نام فضل به او عطا نمايد و يا صاحب فضل و احسان و کرم گردد.

حال در رابطه با کنیه ائمه اطهار (علیهم السلام) لازم نیست که حتما متفاوت باشد چرا که همانطور که خدمتتان عرض نمودیم کنیه در زبان عربی  برای احترام به کار میرود واین منافاتی با اینکه چند نفر کنیه شان یکی باشد ندارد . باتوجه به اینکه در بسیاری از مواقع در کنیه نام فرزند را به کار می برند مثل عبدالله در ابا عبدالله و ممکن است چند نفر نام پسرشان یکی باشد ،لذا کنیه آنها نیز یکی است.  

در پایان مطلبی را در وب راهیان نور ذیل مطلب اینجا ایران است نوشته شده که به آن نیز مراجعه نمایید .                                                                      همیشه در پناه حق مسرور باشید.

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 ساعت 13:21 |

مقام جن نسبت به انسان
پرسش) در قران می خونیم : ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون
از اینکه نام جن زودتر از انس اومده میشه برداشت کرد که مقام جن بالاتر از انسانه؟

پاسخ) از قرآن مجید استفاده می گردد که انسانها برتر از طایفه جن هستند (فتبارک الله احسن الخالقین یا دیگر آیات که اشاره به عظمت مقام انسان نسبت به دیگر موجودات دارد ولی در رابطه با اینکه چرا نام آنها در سوره ذاریات مقدم بر انسان ذکر گردیده است باید عرض نماییم که ظاهرا به این خاطر است که آفرینش آنها قبل از آفرینش انسان بوده(و لقد خلقنا الانسان من صلصال من من حماء مسنون والجان خلقنه من قبل من نار السموم .   ودر حقیقت انسان را از گلی خشک ،از گلی سیاه و بدبو ، آفریدیم و پیش(قبل) از آن ، جن را از آتش سوزان و بی دود خلق کردیم.    سوره حجر آیه 27)

و به این خاطر( مقدم بودن خلقت آنها نه برتری مقام آنها) نام آنها مقدم بر انسان ذکر گردیده است .

                                 رجوع نمایید به تفسیر نمونه ذیل آیه  ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون

                                                                             موفق باشید.

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 ساعت 13:13 |

فرزند داشتن خدا

 پرسش:مسيحيان مي گويند : اگر ما مسيح را ابن اللّه مي گوييم درست مانند آن است كه شمامسلمانان  بـه امـام حـسـين (ع ) ثاراللّه و ابن ثاره ( خون خدا و فرزند خون خدا )مي گوييد و يا در پاره اي از  موارد به علي (ع ) يداللّه اطلاق شده است ؟

 

جواب:اين اشتباه بزرگي است كه بعضي  ثار را به خون معني كرده اند زيرا ثار به معني خونبهاست و در  لغت عرب به خون دم

 اطلاق مي شود .  بنابراين ثاراللّه يعني اي كسي كه خونبهاي تو متعلق به خداست و او خونبهاي تو را مي گيرد , يعني

  تـو مـتـعـلق به يك خانواده نيستي كه خونبهاي تو را رئيس خانواده بگيرد و نيز تعلق به يك قبيله  نـيـسـتـي كه

 خونبهاي تو را رئيس قبيله بگيرد تو متعلق به جهان انسانيت وبشريت مي باشي , تو  مـتعلق به عالم هستي و ذات پاك

 خدايي بنابراين خونبهاي تو رااو بايد بگيرد و همچنين تو فرزند  علي بن ابي طالب هستي كه شهيد راه خدا بود

 وخونبهاي او را نيز خدا بايد بگيرد .  ثـانـيـا اگـر در عبارتي در مورد مردان خداتعبير مثلا به يد اللّه شود

 قطعا يكنوع تشبيه و كنايه و  مـجـاز اسـت ولي آيا هيچ مسيحي واقعي حاضر است ابن اللّه بودن را يكنوع مجاز و

 كنايه بداند ؟   مـسـلمانيست زيرا منابع اصيل مسيحيت ابن را به عنوان فرزند واقعي مي شمرند و مي گوينداين

 مـخـصـوص مـسيح است نه غير او و اينكه در بعضي از نوشته هاي سطحي تبليغاتي مسيحي ديده  مي شود كه ابن اللّه را

 بصورت كنايه و تشبيه گرفته اند بيشتر جنبه عوام فريبي دارد .

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 21:40 |

یکی از رفقای حاجی
پرسش) اگر حضرت موسی (ع) کلیم الله بود پس چرا کسی که با خدا میتونه صحبت کنه از صحبت کردن با فرعون میترسه و از خدا درخواست یاری کردن برادرش را میگیره؟

 

.خدمت شما دوست عزیز عرض سلام دارم .  دررابطه با پرسشتان ابتدائً  مقدمه ای را عرض می نمایم :

قرآن كريم در رابطه با تکلم با خداوند متعال ميفرمايد: "وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلآوَحْياً أَوْ مِن وَرَأِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَأُ إِنَّهُ عَلِيُّ حَكِيمٌ; (شوري، 51); شايسته هيچ انساني

 نيست كه خدا با او سخن بگويد، مگر از طريق وحي يا از ورأ حجاب، يا رسولي ميفرستد و به فرمان او آنچه را بخواهد وحي ميكند، چرا كه او بلند مقام و حكيم است".

از اين آيه اين چنين بر ميآيد كه راه ارتباط پيامبران با خدا منحصر به چند راه بوده است:

1. القاي به قلب كه در مورد بسياري از انبيأ بوده است.

2. از پشت حجاب ـ (نسأ،164)

3. از طريق ارسال رسول (بقره، 97)

از اين آيه معلوم ميشود كه به طور كلي تفاوتي بين انواع و اقسام وحيها نيست و پيامبران در طول مدت رسالت خود با انواع اين وحيها مورد خطاب قرار گرفتند . به عبارت دیگر اين كه قرآن دربارة حضرت موسي  ميفرمايد: "يَـَمُوسَيََّ إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَي النَّاسِ بِرِسَـَـلَـَتِي وَبِكَلَـَمِي;(اعراف،144) اي موسي، تو را با رسالتها و با سخن گفتنم با تو( بر مردم برگزيدم.)

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 ساعت 17:44 |

وهّابيّت در يك نگاه(1)

وهّابيّت در يك نگاه

پى ريزى مبانى فكرى وهابيت:

تبليغ وهّابيّت مبتنى بر انحرافات شديد در امور اعتقادى، و اثبات شرك و كفر فرق اسلامى توسط ابن تيميّه در سال 698 هـ ق، در منطقه شام آغاز گرديد، كه با مخالفت صريح دانشمندان بزرگ اهل سنّت و شيعه روبرو شد.

او در سال 728 در زندان قلعه دمشق جان سپرد، كه بامرگش افكار وى نيز به فراموشى سپرده شد.

ترويج مجدّد افكار باطل ابن تيميّه توسّط محمّد بن عبد الوهّاب در سرزمين نجد و هماهنگى با محمّد بن سعود حاكم «دِرعيّة»، در سال 1157 آغاز گرديد، كه با نبردهاى خونين بر سواحل خليج فارس و تمامى منطقه حجاز سلطه يافتند.

خاندان سعود به ترتيب يك دوره 75 ساله، قدرت را در اختيار داشتند، كه تا سال 1233 طول كشيد، اين افراد عبارت اند از: محمّد بن سعود، عبد العزيز بن محمّد، سعود بن عبد العزيز و عبد اللّه بن سعود.

با قلع و قمع دولت نجد به دست إبراهيم پاشاى عثمانى و قتل عبد اللّه بن سعود در اسلامبول، خاندان سعودى از قدرت ساقط شد، و براى مدتى قريب 80 سال در عزلت گذراندند.

نخستين دولت سعودى:

محمّد بن سعود: حاكم وامام وهّابيّت بين سالهاى 1157 ـ 1179.

عبد العزيز بن محمّد: (متولّد 1133، و متوفّاى 1218) رهبر وهّابيّت بعد از پدرش.

سعود بن عبد العزيز: (متوفّاى 1229).

عبد اللّه بن سعود: كه در 1233، در استامبول كشته شد.

رهبران دينى وهّابيّت پس از فروپاشى:

تركى بن عبد اللّه بن محمّد بن سعود، كه در سال 1249 به قتل رسيد.

فيصل بن تركى بن عبد اللّه (متولّد 1213، و متوفّاى 1282).

عبد الرحمن بن فيصل بن تركي (متوفّاى 1346).


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در شنبه نهم دی 1385 ساعت 0:5 |

وهابيت و تكفير مسلمين

باسمه تعالى

 ابن تيميه و تكفير مسلمين و قتل آنان

خطرناكترين چيزى كه ابن تيميه بنيانگزار فكرى وهابيت در آغاز دعوت خويش مطرح ساخت و افكار عمومى را متشنج و عقائد مردم را جريحه دار كرد، متهم ساختن مسلمان به كفر و شرك بود.

او رسماً اعلام كرد: هر كس كنار قبر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) يا يكى از افراد صالح بيايد و از آنان حاجت بخواهد مشرك است، پس واجب است چنين شخصى را وادار به توبه كنند، و اگر توبه نكرد، بايد كشته شود.

«
من يأتي إلى قبر نبيّ أو صالح، ويسأله حاجته ويستنجده... فهذا شرك صريح ، يجب أن يُستتابَ صاحبُه ، فإن تاب، وإلاّ قُتِل»(1).

محمّد بن عبد الوهّاب و تكفير مسلمين و جهاد با آنان

محمّد بن عبد الوهّاب مجدّد ناشر افكار ابن تيميّه مى گويد:

«
وإنّ قصدهم الملائكة والأنبياء والأولياء يريدون شفاعتهم والتقرّب إلى اللّه بذلك، هو الذي أحلّ دماءهم وأموالهم»(2).

(
همانا هدف آنان وسيله تقرّب به خداوند و شفيع قرار دادن پيامبران، و صالحان است، به همين جهت خونشان حلال و قتلشان جايز است).

شهادت به كفر مسلمانان، شرط ورود به آيين وهّابيّت

أحمد زينى دحلان مفتي مكّه مكرّمه مى نويسد: «كان محمّد بن عبد الوهّاب إذا اتّبعه أحد وكان قد حجّ حجّة الإسلام، يقول له: حجّ ثانياً! فإنّ حجّتك الأولى فعلتها وأنت مشرك، فلا تقبل، ولا تسقط عنك الفرض.

وإذا أراد أحد الدخول في دينه، يقول له بعد الشهادتين: اشهد على نفسك إنّك كنت كافراً، وعلى والديك أنّهما ماتا كافرين، وعلى فلان وفلان، ويسمّي جماعة من أكابر العلماء الماضين أنّهم كانوا كفّاراً، فإن شهد قبله، وإلاّ قتله، وكان يصرّح بتكفير الأمّة منذ ستّمائة سنة، ويكفّر من لا يتّبعه، ويسمّيهم المشركين، ويستحلّ دماءهم وأموالهم»(3).

اگر چنانچه كسى به مذهب وهّابيّت در مى آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود «محمّد بن عبد الوهّاب» به وى مى گفت: بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروى چون حج گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است.

و به كسى كه مى خواست وارد كيش وهّابيّت بشود مى گفت: پس از شهادتين بايد گواهى دهى كه در گذشته كافر بوده اى و پدر و مادر تو نيز در حال كفر از دنيا رفته اند، و همچنين بايد گواهى دهى كه علماء بزرگ گذشته كافر مرده اند.

اگر چنانچه گواهى نمى داد وى را مى كشتند. آرى او بر اين باور بود كه تمام مسلمانان در طول 12 قرن گذشته كافر بوده اند، و هركسى را كه از مكتب وهّابيّت پيروى نمى كرد او را مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مى كرد.

فتوى ابن جبرين در كفر شيعه

ابن جبرين كه يكى از مفتيان بزرگ سعودى است سؤال شده كه آيا به فقراى شيعه مى شود زكات داد؟

پاسخ داده طبق نظر علماء اسلامى به كافر نمى شود زكات داد و شيعيان بدون شك به چهار دليل كافر هستند:

1 -
آنان نسبت به قرآن طعنه زده و بدگويى مى كنند و معتقد به تحريف قرآن هستند و مى گويند كه دو سوم قرآن حذف شده و هركس به قرآن طعنه زند كافر هست و منكر آيه شريفه «وإنا له لحافظون» مى باشد.

2 -
به سنت پيامبر و احاديث صحيح بخارى و مسلم نيز طعنه مى زنند و به احاديثى كه در اين دوكتاب آمده عمل نمى كنند چون بر اين عقيده هستند كه روايات اين كتاب ها از صحابه نقل شده و صحابه را كافر مى شمارند. و معتقد هستند كه پس از پيامبر گرامى همه صحابه جز على و فرزندان او وتعداد اندكى مانند سلمان و عمار همه كافر و مرتد شدند.

3 -
شيعيان اهل سنت را كافر دانسته و با آنان نماز نمى خوانند و اگر پشت سر اهل سنت نماز بخوانند آن نماز را اعاده مى كنند بلكه آنان معتقد به نجاست اهل سنت هستند و اگر با يكى از اهل سنت مصافحه كنند، دست خود را آب مى كشند.

4 -
شيعيان نسبت به على و فرزندان او غلوّ كرده و آنان را به صفاتى كه ويژه خداوند است توصيف مى كنند و همانند خداوند آنان را صدا مى كنند.

تا آن جا كه گفته: «من دفع إليهم الزكاة فليخرج بدلها حيث أعطاها من يستعين بها على الكفر ، وحرب السنّة»

اگر كسى به شيعيان زكات بدهد قبول نيست زيرا او با اين كار خود به كسى كمك كرده كه كفر را تقويت مى كند و با سنت پيامبر در حال جنگ است(4).

اعلام رسمى جهاد بر ضدّ شيعة

از شيخ عبد الرحمان براك از مفتيان سعودى استفتا شده: «هل يمكن أن يكون هناك جهاد بين فئتين من المسلمين (أي: السنة مقابل الشيعة؟».

آيا امكان جهاد ميان اهل سنت و شيعه وجود دارد؟

وى پاسخ داده: «... إن كان لأهل السنة دولة وقوة وأظهر الشيعة بدعهم ، وشركهم ، واعتقاداتهم ، فإن على أهل السنة أن يجاهدوهم بالقتال...(5).

اگر اهل سنت داراى دولت مقتدى باشند و شيعه برنامه شرك آميز خود را اظهار نمايند (مانند اعتقاد به وصايت على (عليه السلام) بعد از پيامبر گرامى و مراسم عزادارى براى امام حسين (عليه السلام) و توسل به امير المؤمنين و حسين (عليهما السلام)). در اين صورت بر اهل سنت واجب است كه عليه شيعه اعلام جهاد نموده و آنان را به قتل برساند.

 

 

 نويسنده: دكتر سيد محمد حسيني قزويني

 تعداد بازديد:160 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 0:26 |

امکان رویت حضرت ، ارتباط معنوی

ما عقيده داريم كه امام زمان(ع) در زمان غيبت صغري با چهار نايب خود ارتباط مستقيم داشته و بعد از غيبت صغري اين ارتباط قطع مي شود. پس چگونه صدها نفر ادعاي ملاقات با او را مي كنند؟ آيا عمل صالح باعث ديدار با حضرت مي شود و آن گاه معناي انتظار چه مي شود؟

پاسخ:

براي امام زمان(ع) دو غيبت وجود دارد:

الف) زمان غيبت صغري.

ب) غيبت كبري.

در زمان غيبت صغري كه از سال 260 و يا 255 ه.ق آغاز شد و در سال 329 پايان يافت[12] مردم پرسش هاي عقيدتي، اجتماعي و مشكلات خويش را به وسيلة نواب خاص - كه بعداً اسامي آن ها بيان خواهد شد - با امام زمان(ع) در ميان گذاشته و آن حضرت مسائل و پرسش هاي مردم را پاسخ مي گفتند. گاهي گروهي از مردم به وسيلة نواب خاص امام زمان(ع) به ديدار امام دوازدهم(ع) مي رفتند؛ از اين رو در اين مدت امام هم غايب بود و هم نبود.[13]

نواب خاص امام زمان(ع) كه نقش بنيادي در بر قراري ارتباط مردم با امام زمان(ع) داشته اند عبارتند از:

1- ابوعمرو عثمان بن سعيد عمري؛

2- ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمري؛

3- ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي؛

4- ابوالحسن علي بن محمد سمري.

در اين جا لازم است به بخشي از وظايف و فعاليت هاي نواب خاص

امام زمان(ع) اشاره شود كه چگونه مردم با امام زمان(ع) ارتباط برقرار مي كردند:

الف) پنهان داشتن نام و مكان امام:

گرچه امكان رؤيت امام زمان(ع) در غيبت صغري براي مردم و نواب خاص وجود داشت، ولي به دليل مشكلات سياسي، هر يك از نواب موظف بودند كه نام و مكان امام را افشا نكنند؛ زيرا امام از سوي حكومت تهديد مي شد. البته اين پنهان كاري به دستور امام زمان(ع) صورت گرفته بود. ارتباط شيعيان نيز بدون اين كه مكان امام را بدانند بر قرار مي شد.

ب) پاسخ گويي به سؤالات فقهي و مشكلات عقيدتي:

نواب خاص علاوه بر وظيفة فوق وظيفة پاسخگويي به سؤالات فقهي و مشكلات عقيدتي را نيز بر عهده داشته اند. نواب خاص به دليل اين كه از دانش بسيار بالايي برخوردار بوده اند، به بهترين وجه شبهه زدايي نموده و پرسش هاي مردم را جواب مي دادند. از سوي ديگر سؤالات فقهي و شرعي شيعيان را به عرض امام رسانده و پاسخ ها را دريافت مي كردند و به مردم ابلاغ مي نمودند.

ج) اخذ و توزيع اموال متعلق به امام زمان(ع):

نواب خاص اموال متعلق به امام (مانند بيت المال و سهم امام) را از شيعيان گرفته به هر طريقي به امام زمان(ع) مي رساندند.

در زمان غيبت كبري نحوة ارتباط با امام زمان ممكن است با طرق زير امكان پذير باشد:

1- ملاقات حضوري:

در خصوص امكان و عدم امكان ملاقات حضوري با امام زمان(ع) اختلاف است. برخي عقيده دارند كه ملاقات حضوري امكان داشته و انسان با رعايت تقوا و ايجاد شايستگي، مي تواند به حضور امام زمان(ع) برسد. چنان كه شخصيت هايي مانند مقدس اردبيلي،[14] علامة‌ حلي[15] و علامة بحرالعلوم[16] به حضور حضرت رسيده اند. سيد مرتضي،[17] شيخ طوسي و ... از طرفداران اين نگرش هستند. شيخ طوسي مي نويسد: "ما قطع نداريم كه حضرت از تمام اولياي خود، پنهان باشد، بلكه جايز است كه براي بيشتر آنان ظاهر گردد".

برخي ديگر عقيده دارند كه ملاقات حضوري با امام زمان(ع) امكان ندارد. محمد بن ابراهيم،‌ معروف به نعماني،[18] فيض كاشاني،[19] و كاشف الغطا،[20] و از طرفداران اين نگرش هستند. اينان به برخي از روايات تمسك نموده اند كه هر گونه ارتباط حضوري با امام زمان(ع) را منع كرده اند.[21] امام زمان(ع) در توقيع شريف خطاب به آخرين نايب خاص آن حضرت، يعني علي بن محمد سمري فرمود: "به زودي از شيعيان من كساني خواهند آمد كه ادعاي ديدن مرا مي كنند. آگاه باشيد، هر كس قبل از خروج سفياني، و صيحة آسماني، ادعا كند كه مرا ديده دروغگوي افترا زننده است".[22]

واقعيت آن است كه با تقوا و معنويت و قابليت مي توان به حضرت آن امام همام رسيد، چنان كه برخي از بزرگان به حضور او رسيده اند. به نظر مي رسد رواياتي كه دلالت بر منع ملاقات دارند، ناظر بر اين است كه جلوي هر گونه سوء استفاده از ادعاي ديدن امام زمان گرفته شودو هر كس ادعاي رؤيت امام زمان (ع) را نكند. برخي از بزرگان به حضور امام رسيده اند و مرحوم آخوند خراساني ملاقات امام زمان(ع) را براي افراد خاصي ممكن دانسته است.

2- ارتباط معنوي:

بي ترديد مي توان با امام زمان(ع) ارتباط معنوي بر قرار كرد. البته اين ارتباط با بهره گيري از تقوا، دعا خواندن و توسل به ائمه(ع)، به ويژه به ساحت مقدس امام زمان(ع) امكان پذير است. شايد بر همين اساس باشد كه يكي از وظايف شيعيان در زمان غيبت، دعا كردن براي امام زمان(ع) و توسلات بيان شده است.[23] ارتباط معنوي بدان معنا نيست كه انسان امام زمان(ع) را ملاقات حضوري كند، بلكه بايد با آن امام ارتباط برقرار كند و هميشه به ياد او بوده و او را در تمام اعمال ناظر بداند. هرگاه چنين لياقت و شايستگي اي حاصل شد حضرت به انسان عنايت نموده و به رفع مشكلات انسان مي پردازد؛ از اين رو امام زمان(ع) در توقيعي كه براي شيخ مفيد صادر نمود فرمود: "فإنّما علماً بأنبائكم و لا يعزب عنا شيءٌ مِن أخباركم؛[24] ما بر اخبار و احوال شما آگاهيم و هيچ چيز از اوضاع شما بر ما پوشيده نمي ماند".

باز حضرت درهمان توقيع فرمود: "ما در رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم. اگر جز اين بود، دشواري ها و مصيبت ها بر شما فرود مي آمد و دشمنان، شما را ريشته كن مي كردند".[25]

ارتباط معنوي انسان با امام زمان(ع) سبب مي شود كه حضرت ميان مردم حضور پيدا كند، اگر چه مردم او را نشناسند. امام علي(ع) فرمود: "سوگند به خداي علي، حجت خدا ميان آنان هست و در كوچه و بازار گام بر مي دارد و بر خانه هاي آنان وارد مي شود و در شرق و غرب جهان به سياحت مي پردازد و گفتار مردمان را مي شنود و بر اجتماعات آنان وارد شده سلام مي دهد. او مردمان را مي بيند".[26]

در دعاي ندبه مي خوانيم: "جانم فدايت! تو آن غايبي هستي كه از ميان ما بيرون نيستي. جانم فدايت! تو آن دور شده از وطن هستي كه از ما دور نيستي".[27]

3- ارتباط از طريق نامه:

يكي از راه هاي ارتباط با امام زمان(ع) نامه نگاري است. مرحوم شيخ عباس قمي به نقل از تحفه الزاير مجلسي و مفاتيح النجاه سبزواري مي نويسد: هر كسي حاجتي داشته باشد و اين را در نامه اي بنويسد و در يكي از قبور ائمه(ع) بيندازد و يا مهر كند و خاك پاكي را گل سازد و آن را ميان آن گذارد و در چاهي عميق و يا نهري اندازد، آن گاه امام زمان(ع) شخصاً متولي بر آوردن حاجت مي شود.[28]

[12] صدوق،‌ كمال الدين، ص 480؛ بحارالانوار، ج 52؛ صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص 268.

[13] محمد رضا حكيمي، خورشيد مغرب، ص 53.

[14] منتهي الآمال، ج2، ص 470؛ مهدي موعود، ص 934.

[15] تنكابني، قصص العلما، ص 259.

[16] بحارالانوار، ج 52، ص 174.

[17] تنزيه الانبياء، ص 182، به نقل از مجلة حوزه، ويژه نامة امام زمان، ص 99.

[18] كتاب الغيبه، ص 99.

[19] وافي، ج 2، ص 414.

[20] حق المبين، ص 87.

[21] شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص 395.

[22] شيخ صدوق، كمال الدين، ص 516.

[23] منتهي الآمال، ص 559و 562.

[24] احتجاج طبرسي، ج 2، ص 596.

[25] همان.

[26] جباري، عاشوري و حكيم، تاريخ عصر غيبت، ص 426، به نقل از الغيبه نعماني، ص 72.

[27] مفاتيح الجنان، دعاي ندبه

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 10:42 |