تبليغاتX
حاج آقا مسئلةٌ
حاج آقا مسئلةٌ
امام خمینی : مثل چمران بمیرید ........
  سلام .نمی دونم چرا این چند وقته شهید چمران دائم ذهنمو مشغول کرده.

شاید از آن روزی که توی خوابگاه دخترانه طوبی(دانشگاه صنعتی اصفهان) بحثی را با موضوع : (( اگر خدا آمدنمان را در این دنیا اختیاری قرار داده بود ، باز هم می آمدیم یا در عدم می ماندیم؟ )) شروع کردم ، خصوصیات و روحیات این بزرگمرد ، زبانم را به نکوهش و قلبم را به ارادت واداشت.

به مخاطبین گرامی عرض می کردم ، در فضای دانشگاه ، شما سکوهای پرشی دارین که اگر کمی توجه داشته باشین ، می تونید یکی از بهترینها و عزیزترینها پیش خدا باشین. نه اینکه زانوی غم بغل کنین و بگین در این فضای آلوده مگر می شود به خدا رسید.

آری چمران در زمانی زیست به نام طاغوت ، در معدن کفر (آمریکا ) مدرک دکترایش را گرفت ولی از هدف خلقتش دور نگشت و به مقصودش رسید .به این جملات حضرت امام توجه نمایید:

 شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به «ملاء اعلی»، دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولی‏عصر ارواحنا فداه تسلیت و تبریک عرض می‏کنم.

هنر آن است که بی‏هیاهوهای سیاسی و «خودنمایی»های شیطانی ، برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش بخیر.

چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام، جان خودش را فدا کرد و در این دنیا شرف را بیمه کرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد. ما و شما هم خواهیم رفت. مثل چمران بمیرید.

از عدم به وجود ، از ظلمت به نور ، از جهل به علم و از هیچ به بالاترین مرتبتها رسیدن.

خدایا دست ما را هم بگیر و به خود برسان و از این به خود تنیدن ها رهایی بخش.

در پایان، وصیت نامه این شهید بزرگوار را می آورم ، اگه هدف خلقت را گم کرده ایم یا دچار نخوت و سستی شده ایم ، یا داریم گیج می زنیم این وصیت نامه محشره ، می گید نه بخونید:


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 17:57 |

****** از حرف تا عمل ******
                                             سلام و عرض ادب خدمت شما عزیزان .

           دعاگوی همه شما در کنار مضجع شریف و نورانی حضرت علی بن موسی الرضا بودم. 

از این به بعد نکاتی کوتاه ولیکن پرمحتوا از زندگی بزرگان و خوبان خدا می نگارم ، تا متوجه شویم که اگر نکات ریز زندگی را رعایت کنیم ، بقیه امور نیز درست خواهد شد. در حالیکه ماها اصلا توجهی به این امور نداریم . 

در زمـان پـيـغمبر اكرم (ص ), طفلى بسيار خرما مى خورد.
هر چه اورا نصيحت مى كردند كه زياد خوردن خرما ضرر دارد, فايده نداشت .
مادرش تصميم گرفت او را به نزد پيغمبر(ص ) بياورد تا او را نـصـيـحت كند.
وقتى او را به حضور پيغمبر آورد, از پيغمبر خواست تا به طفل بفرمايد كه خرما نخورد, اما آن حضرت فرمود:
امروز برويد و او رافردا دوباره بياوريد.
روز ديـگر زن به همراه فرزندش خدمت پيغمبر(ص ) حاضر شد.
حضرت به كودك فرمود كه خرما نـخورد.
در اين هنگام زن , كه نتوانست كنجكاوى و تعجب خود را مخفى كند, از ايشان سؤال كرد:
يارسول اللّه , چرا ديروز به او نفرموديد خرما نخورد؟ حـضـرت فـرمـود: ديـروز وقتى اين كودك را حاضر كرديد, خودم خرما خورده بودم و اگر او را نصيحت مى كردم , تاثيرى نداشت .
امـام صـادق (ع ) فـرمود: به راستى هنگامى كه عالم به علم خودعمل نكرد, موعظه او در دل هاى مردم اثر نمى كند, همان طور كه باران از روى سنگ صاف مى لغزد و در آن نفوذ نمى كند.

  انشائ الله ۵شنبه هر هفته وعده دیدارمون.               به امید اینکه ما نیز از "خوبان خدا" شویم.

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در پنجشنبه سوم بهمن 1387 ساعت 11:57 |

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید....
                                        با عرض سلام و وقت بخیری .

بابا بچه که زدن نداره ، اونم بچه آخوند . هی میگی همشون همین طورند اول احساس وظیفه می کنن ، بعد می زنن جاده خاکی . 

درسته که خیلی وقته که به روز نکردم . نه اینکه بی خیال وب و دوستان اینترنتی شدم ، نه. باور کنین خیلی از لحاظ وقتی تو وقت اضافه دارم زندگی می کنم. نمی دونم بگم سرم  شلوغه Reading a Book ،  که میگی داره کلاس میزاره . شایدم دارم عمر تلف می کنم . نمی دونم .

تو این چند وقته خیلی مطالب و نکات زیبای زندگی برام حاصل شده. جلسات پاتوق شبانه ای که تو خوابگاه طوبی دانشگاه صنعتی اصفهان هر هفته چهارشنبه ها داشتیم یا اون مراسم سالگرد جشن ازدواج  حضرت علی و حضرت زهرا(سلام الله علیهما) که در دانشگاه یزد برگزار شد.شاید باور نکنین برخی مواقع تو جلسه ای که قرار بوده بنده صحبتی بکنم و چیزی بگم ، بنده از اون جلسه بهره بردم و چیزهای خیلی زیادی یاد گرفتم . مثلا توی همین دبیرستانهای پسرونه و دخترونه که برای پاسخگویی به پرسشها و شبهات دینی می ریم ،انصافا این منم که دارم خیلی مطلب از اونا می آموزم. 

می خوام امروز این مطلبو عرض کنم که اگه ماها چشمامونو باز کنیم و به اطرافمون با دقت نگاه کنیم ، خیلی صحبتا ،خیلی از برخوردها می تونه برای ما کلاس درس باشه. شاید شما هم شنیدید این کلمات زیبای قرآنو که می گه : افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت . یا قل سیرو فی الارض فانظروا..... 

در حالیکه می تونست بگه یبصرون(دیدن).  درسته که  "نظر" با "بصر" از نظر ظاهری  به معنای دیدن است ، ولی  بصر یعنی دیدن و رد شدن  و گذر کردن در حالیکه  نظر یعنی دیدن و نشستن و فکر کردن .

مهم ترین اشکال در زندگی ما اینه که خیلی راحت از کنار موضوعات و اتفاقات پیرامونی خودمون گذر می کنیم.

نقل میکند روزی حضرت امام خمینی در حیاط منزلشون طبق برنامه هر روزشون مشغول قدم زدن بودن ، دخترشون را صدا زدن و فرمودن :این دو تا گل را نگاه کن توی باغچه . یکیشون از عمرش فلان روز گذشته و این یکی هم که غنچه است ، چند ساعتی از عمرش گذشته. بعد رو کردن به دخترشون و فرمودن که این گل roseکه باز شده میگه  چیزی دیگه از عمرش باقی نمونده و اجل داره پرپرش می کنه و  این غنچه با باز شدنش داره جای اونو پر می کنه. بعد فرمودند :منم عمرم گذشته و باید بار سفر ببندم و علی کوچولو(نوه ایشون)تازه داره وارد این زندگی دنیوی میشه...........

بیاین از این به بعد به محیط اطرافمون "نظر" کنیم نه "بصر".

و چه زیبا گفته : چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید.

 ماکه ارادت داریم به شما .
راستی عیدتون مبارک.   Heart Smile.

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 21:37 |

شناخت شخصیت زن از دیدگاه آیات وروایات 2

 

                                    نظرات حضرت آیه الله مصباح یزدی پیرامون شناخت شخصیت زن

 

پرسش) در مورد نظام‏هاى انسانى مثل نظام خانواده، نظام سياسى و نظام اقتصادى دو ديدگاه مطرح است: ديدگاه طبيعى و ديدگاه تاريخى. طرفداران ديدگاه اول معتقدند كه نظام‏ها براساس نظام آفرينش شكل گرفته‏اند. در نتيجه مباحث مربوط به حقوق زنان، تابعى است از نظام طبيعى. بنابراين اگر روزى در درون نظام خانواده، روابط ديگرى غير از روابطى كه اكنون مدنظر است و احكام جزئيه متكفل آن هستند، حاكم شود، چنين چيزى انحراف از نظام طبيعى است. در مقابل، نگاه تاريخى مى‏گويد ما نمى‏توانيم از نظام‏هاى ثابت انسانى سخن بگوييم و در هر عصر پرسش‏هايى مطرح است كه پاسخ‏هاى متناسب با خود را مى‏طلبد، چون اصولاً نظام خانواده يك نظام اعتبارى و قراردادى است و ممكن است دستخوش تحول و تغييرات قرار گيرد. اما آن‏چه محور اصلى است و بايد ثابت بماند، توجه به عدالت است. شما اين دو ديدگاه را چگونه تحليل مى‏كنيد؟

 پاسخ) ما قطع‏نظر از طرح‏كنندگان اين دو ديدگاه چنين فرض مى‏كنيم كه در زمينه مسائل اجتماعى مربوط به دين، دو نظر وجود دارد: يكى اين‏كه نظام اجتماعى، مقتضاى طبيعت انسان بلكه طبيعت هستى فرض مى‏شود و بر اين اساس گفته مى‏شود احكام قانونى و تكاليف و حقوق بايد متناسب با اين نظام باشد. نظر ديگر اين‏


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 ساعت 11:53 |

شناخت شخصیت زن از دیدگاه آیات وروایات

 

  پرسش از محضر حضرت آیه الله مکارم شیرازی پیرامون شناخت شخصیت زن با توجه به آیات و روایات

 

* آيا از آيات و روايات مى‏توان استفاده كرد كه نقش اصيل و محورى زنان، مادرى و همسرى است و ساير نقش‏ها با توجه به اين نقش، جايگاه خود را مى‏يابند يا خير؟

 

پاسخ) در بحث‏هايى كه درباره زنان مى‏شود يكى از مشكلات اين است كه گاهى ما مى‏خواهيم افكار خودمان را به طبيعت و آفرينش زن تحميل كنيم و ساختمان زن و مرد و وظايف طبيعى آن دو را ناديده بگيريم كه چنين چيزى نه به نتيجه مى‏رسد و نه منطقى است. از جمع‏بندى خصايص موجود در زن و مرد به اين نتيجه مى‏رسيم كه ساختمان طبيعى آن دو متفاوت است و طبيعى است كه با انكار واقعيت يا بر ضد آن حركت كردن، به جايى نمى‏رسيم.

در مجموعه خانواده، هم زن در قبال فرزندان وظايفى دارد و هم مرد و بالاخره زن بايد مادر باشد و به ناچار مدتى باردارى كند و براى پرورش يك كودك سالم او را به مدت دو سال يا كمى كمتر شير دهد و در دوران قبل از مدرسه و كودكستان از او مراقبت كند. براى اين‏كه نسل بشر منقطع نشود هر زنى لازم است حداقل براى دو يا سه فرزند اين برنامه‏ها را تكرار كند. ما معتقديم شايسته است خود زن به فرزندش شير بدهد و او را در آغوش خود پرورش دهد، نه اين‏كه مثل بعضى از ملل غربى، بچه‏


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 ساعت 11:43 |

اسلام ومدرنیته3

اسلام و مدرنیته 3

)حسن رحیم پور ازغدی (

4 ـ ما و مدرنیزم:
من خواهم كوشید به اختصار به دیدگاههای خود راجع به برخی از این مفاهیم كلیدی كه در تعریف مدرنیته بكار رفته‏اند، اشاره كنم و پیش از آن، باید روشن باشد كه مواجهه ما به عنوان مسلمان شرقی با هر یك از این كدهای مدرنیته غربی، بي‏شك با نحوه مواجهه مسیحیان غربی با آنها متفاوت بوده است، هم از لحاظ تاریخی و هم از لحاظ محتوی.

از لحاظ تاریخی، نخستین مواجهه ما با مدرنیته غربی، مواجهه با وجه خشونت‏آمیز و غیرانسانی آن از طریق شنیدن صدای توپ‏های ناوگان جنگی و سپس كودتاها و جنگ‏های اشغالگرانه در یكی دو قرن گذشته بوده است. غربي‏ها در حالی كه ما را قتل عام و غارت مي‏كردند از مدارا و ترقی و مدرنیته سخن مي‏گفتند و مدرن شدن را غربی شدن و سكولاریزه شدن، معنا مي‏كردند كه به مفهوم ترك دین و اخلاق و زیر پا نهادن استقلال ملی، غرور انسانی و منابع اقتصادی كشور بود و هرگونه مقاومت مردمی در برابر اشغالگری و كودتاهای امریكایی و انگلیسی و صهیونیستی را نوعی توحّش و مقاومت در برابر مدرنتیه مي‏خواندند. شكنجه، اعدام، تبعید و غارت منابع ملی و مبارزات وسیع فرهنگی علیه اسلام، به همراه آثار تكنولوژی جدید و فناوری و مدل‏های لباس، اخلاق و زندگی غربی، همزمان بنام مدرنیته به ملت ایران و سایر كشورهای اسلامی كه میان قدرت‏های اروپایی، تقسیم شده بودند، تحمیل مي‏شد. ما سرخپوست هایی بودیم كه باید با سلاح آتشین كابوي‏ها، مدرن و متمدن مي‏شدیم. اما بجای متمدن شدن مستعمره شدیم. حتی متأسفانه مسیونرهای مسیحی كه پس از كودتای امریكا، وارد ایران شدند، گاه در جهت منافع سیاسی قدرت‏های غربی، عمل مي‏كردند و به قول متفكر افریقایی، وقتی اروپایي‏ها برای نخستین بار به افریقا آمدند، آنان انجیل داشتند و ما زمین، اما پس از مدتی، زمین‏های ما را به زور گرفتند و اینك ما انجیل داریم و آنان، زمین. این در حالی است كه آشنایی و حُسن معاشرت مسلمانان و مسیحیان در كشورهای اسلامی از همان صدر اسلام ، زبانزد بوده است.

اما از لحاظ محتوایی نیز نگاه ما به تك تك مفاهیمی چون انسان، عقل، فرد، سرمایه، آزادی، تكنولوژی، اخلاق، دنیا، آخرت، حق، تكلیف و سیاست، تفاوت‏ها و البته شباهتهایی، با نگاه مدرن غربی و نیز با نگاه مسیحی داشته و دارد. غرب البته یك واحد یكپارچه نیست اما وقتی ما از بیرون به تحولات غرب مسیحی در پنج قرن اخیر مي‏نگریم، گویی یك فرد را مي‏بینیم كه تحولات شخصیتی و فكری قابل دركی را از سر گذرانده و حتی اگر داوری ارزشی در مورد آن نكنیم، اما این تحول، كاملاً منطقی و قابل فهم بوده است. طبق آنچه در تاریخ تمدن و فرهنگ اروپا خوانده‏ایم، یك متعصّب مقلّد، به تدریج در قرون 15 و 16، در عقاید خویش تردید و بازنگری كرده و مذهب سنتی كاتولیك رومی زیر سؤال رفته و نسل جدید مسیحی به تدریج از "سنّت" به سوی "آگاهی انتقادی" حركت كرده و در قرن 17 كه قرن روشنفكران و تحلیل‏های غیردینی است به نوعی خودآگاهی غیرمذهبی رسیده و در قرن 18، قرن عصیان و آزادی، انتلكتوئل غیرمذهبی اروپا، مغز مستقلی یافته و انقلاب‏های انسان گرا و آزادیخواه اجتماعی، فعّال شده‏اند و در قرن 19 كه قرن ایدئولوژي‏های بشری است، به ایمان جدید و عقاید واضح بشری رسیده و در قرن 20 كه قرن انحطاط‏های بزرگ انسانی است، تقریباً ایدئولوژي‏های عمده غربی كه به قدرت رسیدند (فاشیزم، استالینیزم و لیبرالیزم سرمایه‏داری) همگی امتحان خود را در قساوت و بیعدالتی و اخلاق ستیزی پس دادند و حال در پایان قرن 20 و آغاز قرن 21، سخن از پایان مدرنیته و پایان عصر ایدئولوژي‏های بشری در غرب به میان مي‏آید. این یك سیر منطقی و قابل فهم است. آرمانشهر مدرنیته، یك شهر دمكرات، سكولار، ثروتمند و صاحب تكنولوژی و آزادي‏های بي‏مهار اخلاقی، دست كم برای متفكران غرب امروز دیگر یك آرمانشهر نیست و امروز شهروندان شهر مدرنیته، گرچه از مزایای تكنولوژی و زندگی شهری و دمكراسی، بهره مي‏برند اما از دود و سر و صدا و نفی اخلاق و متلاشی شدن خانواده و فاصله‏های طبقاتی و ترور و جنگ‏های اتمی و بمب‏های شیمیایی و میكروبی و كمبود محبّت و نیهیلیزم و احساس پوچی و تمدنی كه ارمغان انسانی آن، سكس و خشونت شده است، سرسام گرفته‏اند. ابزار زندگی، مدرن شده است اما اهداف زندگی و ارزش‏های آن همچنان قدیمی و تكراری است و انسان طراز نوین یا آخرین انسانها دوباره همچون انسان‏های اولیه، زندگی میكنند منتهی با ابزاری پیچیده.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 0:8 |

اسلام ومدرنیته2

اسلام و مدرنیته(2)

 (حسن رحیم پور ازغدی (

-۳ اصلاحات مذهبی:
بُعد دیگر مدرنیته، رفورمیزم مذهبی و جنبش ضد كلیسای كاتولیك رومی دانسته شده است. اختلافات اصلی بر سر اعتراض به تشریفات دعا، سلسله مراتب كلیسا، اتوریته پاپ، اعترافات و خرید و فروش گناهان و بهشت و جهنم، تجرّد كشیش‏ها، چگونگی تفسیر آئین عشاء ربانی، فساد مالی و اخلاقی درون كلیسا، غسل تعمید كودكان ترجمه انجیل و حق قرائت فردی آن و "خودكشیشی"، خشونت‏های مذهبی، تثلیث، گناه نخستین، شمائل مذهبی، میوه ممنوعه، و... بوده است كه به انشعابات گوناگون مسیحی منجر شد. ما این بُعد از مدرنیته را چگونه مي‏بینیم؟!

اسلام در این خصوص، بدون ترك آخرت و زهد و تقوی و اخلاق و بدون تشویق به دنیاپرستی، دعوت به اصلاح امور دنیا مي‏كند. اولاً در اسلام، طبقه اجتماعی و كاست‏هایی به نام "روحانی" یا "كشیش" نداریم و مسجد بر خلاف كلیسا، یك نهاد به مفهوم جامعه شناسی آن نیست و در آن، تشریفات و سلسله مراتب واتوریته‏های اسرارآمیز، وجود ندارد. تنها اتوریته و مرجعیت معتبر، اتوریته "علم" و "تقوی" است و علما دین، نه طبقه خاصّي‏اند و نه درگیر تشریفات ویژه‏ای. هركس مي‏تواند بدون هیچ تشریفات به مدارس دینی رفته و عالي‏ترین مراتب علمی و اخلاقی را طی كند. گرچه در جامعه ، گاه تشریفات مذهبی و القاب اجتماعی در این باب، پدیدمي‏آیدامامتن‏اسلام، هیچ قیدوبندی دراین‏خصوص ندارد،نه‏شرط‏لباس،نه‏شرط‏طبقه،نه‏شرط ملیت و جنسیت.

عالي‏ترین مقامات دینی باید بالاترین صلاحیت‏های علمی و اخلاقی و ساده‏ترین زندگي‏ها را داشته باشند و متواضع، مردم دوست، ساده زیست، مهربان و شجاع و پاسخگوی سوالات عقیدتی، اخلاقی و عملی مردم باشند، هیچ امتیاز مالی یا دنیوی بیشتری نداشته باشند بلكه باید در كنار محرومان، درصدد گسترش عدالت اجتماعی و اخلاق انسانی باشند. دعا و توبه، هیچ تشریفات خاصی و نیاز به وساطت روحانیون ندارد. بطور فردی یا دسته‏جمعی مي‏توان توبه كرد و اعتراف به گناه نزد دیگران و از جمله، روحانیون، جائز نیست. این اعتراف تنها باید در محضر خداوند و صادقانه صورت گیرد. دعا و قرآن را با صدای خوش خواندن، بهتر است اما نباید تكیه بر صوت و صورت شود و محتوای كلمات، تحت‏الشّعاع لحن و صدا قرار گیرد. نماز و دعا و تلاوت كتاب مقدس اسلام همراه با موزیك و جاذبه‏های فرعی كه بجای عقل و قلب، گوش‏ها را بنوازد، نباید انجام شود. بهشت و جهنم مسلمانان در دست روحانیون و قابل خرید و فروش و معامله نیست و هركس با اعمال، عقائد و اخلاق خود، بهشت یا جهنم خویش را مي‏سازد. آمرزش خداوند در دسترس همه است و مي‏توان خودرا با توبه و عمل صالح و نماز و روزه و كفاره جبران خطایا و خدمت به مردم، تطهیر كرد و به سوی خدا بازگشت البته در كلیه این مراحل، نقش تعلیم و تربیت از سوی علما دین، طبق اصل عقلایی "رجوع به عالمِ" انكار نمي‏شود و در مسائل تخصّصی، نظر علما، بر مردم، حجّت است چنانكه در پزشكی و سایر علوم چنین است. علما دین مي‏توانند ازدواج كنند و از مزایای مشروع زندگی بهره ببرند اما از لحاظ مالی و اخلاقی باید از بقیه مردم سالمتر، ساده‏تر و پاكتر باشند و وظائفی بیش از دیگران دارند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 0:6 |

اسلام ومدرنیته1

اسلام و مدرنیته 

(حسن رحیم پور ازغدی (

اشاره: روزهای 24 تا 26 اكتبر سال 2002 دانشگاه تورنتو شاهد برگزاری سمیناری تحت عنوان مدرنیسم از دیدگاه اسلام و مسیحیت بود. این سمینار با همكاری فرقه منونایت از فرق مسیحیت و موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قم برگزار شد. 8 مقاله علمی توسط استادان و دانشجویان مسلمان و مسیحی ارایه گردید. رحیم پور ازغدی، حمید پارسانیا از ایران و جیمز رایمر و لیدیا هاردر از كانادا از جمله سخنرانان این سمینار بودند. حسن رحیم پور ازغدی با مقالة «مدرنیته، آری و نه!» و حمید پارسانیا با مقالة « از عقل ابزاری تا عقل قدسی» در این همایش حضور یافتند.

در اینجا مشروح سخنرانی دانشمند فرهیخته دکتر رحیم پور ازغدی از نظر مخاطبین محترم می گذرد :

آقایان، خانم‏ها، بسیار خوشوقتم كه فرصت گفتگوی علمی با برخی اساتید برجسته كانادا و آمریكا اینجا در دانشگاه تورنتو فراهم آمده است. از همه حضار محترم، از پروفسور جیمز رایمر، دكتر دیوید شنگ، خانم سوزان كنل‏هاریسون، خانم دكتر لیدیا نیوفلدهاردر، جان هوور وسایر اساتید محترم و دانشجویان عزیز، پیشاپیش تشكر مي‏كنم. هر چه پنجره فرهنگ ها و ادیان بر روی یكدیگر گشوده‏تر باشد بیشتر معلوم مي‏شود كه گمشده حقیقی همه بشریت، یكی است و اگر این گفتگوها در سطح جهانی، فعال‏تر مي‏بود امروز شاید بشریت مجبور نبود كه بیش از زبان، از دست ها و سلاح هایش استفاده كند. امیدوارم كه گفتگوهای آكادمیك میان جهان اسلام و مسیحیت ادامه یابد و نقاط اشتراك و نیز نقاط تفاوت، واضح و مستدّل شود، نقاط مشترك، ما را به یكدیگر نزدیكتر مي‏كند و نقاط اختلاف نظر هم چیزی از دوستی ما كم نخواهد كرد بلكه راه تفكر و دغدغه جستجو را بیشتر باز خواهد كرد. در این دو جلسه خواهم كوشید چهار نكته را به بحث بگذارم. یكی ابهام در مفهوم مدرنیزم است. زیرا مشكل نخست، تعریف مدرنیزم است. نكته دیگر، وضعیت دوگانه ما در برابر مدرنیته است كه پاسخ "آری و نه" به آن مي‏دهیم نه پاسخ "آری یا نه".
در دو عنوان دیگر بحث، به اپیستمولوژی مدرنیته و نسبت انسان و خدا در مدرنیته خواهم پرداخت و امیدوارم در فرصت پاسخ به سوالات‏اساتید و دانشجویان عزیز، اگر ابهامی در عرائض من بدلیل كمبود فرصت، باقی ماند برطرف شود و در هر حال آماده هستم تا نكات تازه‏ای از شما دوستان بیاموزم. من بحث را با پرسشی تاریخی از ابهام مفهوم مدرنیزم آغاز مي‏كنم؛

1 ـ گزارش تاریخی: ابهام در مدرنیزم و پست مدرنیزم
مدرنیته را از جهت ابهام و كشداربودن به آكاردئونی تشبیه كرده‏اند كه بلند و كوتاه مي‏شود و با آن موزیك‏های متنوع مي‏توان نواخت. این كلمه برچسبی است كه بر امور متعدد و گاه متناقض زده مي‏شود. و اگر در غرب مسیحی، ابهامی را رفع مي‏كند، در شرق اسلامی، ابهاماتی مي‏آفریند.
براستی امر مدرن از غیرمدرن، با چه چیز، تفكیك مي‏شود؟! آیا با زمان خاص و دقیق تاریخی؟! آیا با فیلسوف، متكلم یا هنرمند خاصی؟! آیا با سرزمین ویژه‏ای؟! مدرنیته آیا در قرن 14 و 15 با رنسانس و بازتولید اومانیزم باستانی در ایتالیا آغاز شده و یك پدیده در عرصه ادبیات، هنر، مجسمه‏سازی و نقاشی است؟! آیا در قرن 16 و با رفرماسیون مذهبی و پروتستانیزم و جنبش نفی كلیسای كاتولیك روم در آلمان و انگلیس، در گرفته است؟! آیا در قرن 17 و اوایل قرن 18 با نظریات دكارت، كانت، هابز، لاك، گالیله و نیوتن، هویت یافته؟! یا اواخر قرن 18 و قرن 19 با انقلاب صنعتی و پیدایش كارخانه‏ها و صنایع جدید و شهرنشینی و... در اروپا پدید آمده است؟! و یا با نظریه‏های سیاسی جمهوری خواهانه فرانسه و آمریكا؟! آیا رئالیسم گوستاوكوربه، سمبل نقاشی مدرنیستی است یا امپرسیونیسم كلودمونه یا اكسپرسیونیزم تجریدی پولاك؟! آیا ادبیات مدرنیستی، نوع روایت ویرجینیاولف و جیمزجویس است یا ارنست همینگوی؟! آیا موسیقی مدرن، صداهای غیرهموزن آرنولد شوئنبرگ است یا آثار استراوینسكی؟! آیا معماری مدرن، آثار لوكوربوزیه است یا والتر گروپیوس؟! آیا مدارا وتولرانس، مظهر مذهب مدرن است و در قرن 16 كه قرن اصلاح مذهب است، آیا مدارا بیشتر شده است؟! و مذهب مدرن، كدامیك از مذاهب پدید آمده در قرن 16 اروپاست؟! و خروج از ولایت كلیسا با كدام مقصد اصلی و ایجابی صورت گرفت؟!
معرفت‏شناسی مدرن، معرفت‏شناسی استقرائی بیكنی (Induetion) است یا شناخت قیاسی (Deduction)دكارتی؟! آیا تجربه‏گرائی كلاسیك انگلیسی و نگاه خشك پوزیتیویستی به عالم و آدم، یا نگاه رمانتیك به انسان و جهان، كدامیك مدرن است؟! دستگاه شناخت لاك یا بار كلی؟! هیوم یا اسپینوزا؟! و یا روش انتقادی كانت؟! كدام اپیستمولوژی، مدرن‏تر است؟! آیا شكاكیت و نسبی گرایی جدید فرانسوی یا اصالت تجربه انگلیسی، یا ایده‏آلیسم آلمانی یا پراگماتیزم آمریكایی كدام فرزند اصلی مدرنیزم‏اند؟! مدرنیته، منادی امكان شناخت صد در صد است یا امتناع صد در صد شناخت؟!
در برجسته‏ترین مكاتب اجتماعی جدید غرب، فاشیزم، استالینیزم و لیبرالیزم، كدام مدرن ترند؟! این هر سه، محصول مدرنیته‏اند و اتفاقاً هر سه با شمائل امپریالیستی در قرن بیستم به سروقت جهان اسلام آمده‏اند و ما هر سه را تجربه كرده‏ایم. در فلسفه سیاسی، آیا تمركز قدرت هابز، "دولت مدرن" است یا تكثّر قدرت و تفكیك قوای منتسكیو؟! آیا قرارداد اجتماعی روسو یا لیبرالیزم جان لاك و یا سوسیالیزم ماركس، كدام مدرن‏اند؟! یوتوپیا یا ضدّ یوتوپیا؟ ایدئولوژی یا نفی ایدئولوژی؟! دمكراسی یا توتالیتریزم؟ سرمایه‏داری بازار آزاد یا سرمایه‏داری دولتی؟! كاپیتالیزم یا سوسیالیزم؟! اصالت فرد یا جمع؟! برابری خواهی یا نفی عدالت توزیعی و دفاع از نظم خودجوش (گالاتاكسی)؟! ناسیونالیزم و مفهوم دولت ـ ملت یا انترناسیونالیزم و جهانی شدن؟! آیا اخلاق ستیزی و شخصی كردن ارزش‏ها یا اخلاق سازی غیردینی؟! آیا اخلاق عملی كانت، مدرن است یا اخلاق پوزیتویستی كارناپ؟! آیا چون بنتام و میل، "خیراخلاقی" را به "لذّت و سود" (فردی یا جمعی)، ارجاع دادن، تفسیر مدرن اخلاق است یا تحویل اخلاق به عاطفه و احساس یا شهود؟، اخلاق طبیعی، اخلاق تكاملی و تطوّرگرایی یا نیهیلزم اخلاقی؟ پذیرش كدامیك، جواز ورود به مدرنیته است؟!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 0:3 |

خدا، انسان، مدرنیته

خدا، انسان، مدرنیته

(حسن رحیم پور ازغدی(

گفته شده است كه در مدرنیته، جای انسان و خدا، عوض شده است، ذهن انسان، تمایلات انسان و منافع او، اصالت یافته و هر آنچه او را محدود كند (اعمّ از اخلاق، حقیقت و تكلیف) در مرتبه دوم قرار مي‏گیرد و اومانیزم، فردگرائی، آزادی، دمكراسی، لیبرالیزم و سكولاریزم، همه بر همین اساس، پای گرفته‏اند.

در اسلام، انسان، نه دشمن خدا و نه رقیب اوست. اسلام مي‏خواهد كه انسان، خلیفه خدا باشد. مي‏خواهد آحاد بشریت، به چنان رشد عقلی و اخلاقی برسند كه هیچ خونی در زمین ریخته نشود، هیچ حقّی پایمال نگردد، هیچ انسان گرسنه و بي‏پناه و تحقیر شده‏ای نباشد و نفسانیت، چنان مقهور اراده انسان باشد كه فرشتگان الهی در برابر او سجده كنند. اسلام، انسان را دارای كرامت، قدرت انتخاب، مسلط بر خویش و بر جهان، عاقل، مسؤولیت‏پذیر و ارزش گرا مي‏خواهد، به انسان خوشبین است و همه بشریت را دارای فطرت پاك و اصالتا خیرخواه مي‏داند و همه تكالیف دینی كه نازل كرده برای حراست از فطرت، عقل و كرامت انسانهاست . در اسلام، حقوق را از تكلیف، و اقعیت را ازارزش، دنیا را از آخرت، معاد را از معاش، اخلاق را ازاقتصاد، تفوی را از سیاست و دین را از دولت، نمي‏توان تفكیك كرد.

این تفكیك‏ها بمنزله مثله كردن انسان و متلاشی كردن دین است. كرامت انسان، در عشق ورزی به خدا و اطاعت از اوست، رشد حقیقی بدون شناخت خدا و راضی كردن او و حركت به سوی او محال است. همه ارزشهای دیگر، ارزشهای واسطه، مقید و مشروط اند. آزادی، عقلانیت، دنیا، آخرت، حق، تكلیف، فرد، جامعه ، جنگ، صلح، حكومت، شكست و پیروزی، ثروت وفقر، همه و همه اگر در مسیر عدالت و معنویت باشند با ارزش است. عدالت و معنویت نیز از آن جهت كه گام هایی در راه خدا، محبت به خدا و نزدیك شدن به اوست، ارزش دارند ولی ارزش ذاتی و حقیقی، همان معرفت به خدا و محبّت او و اطاعت اوست. مسلمانان به علم، تكنولوژی، سیاست، اقتصاد، حكومت، جهاد، صلح، عقل ابزاری، توسعه، آبادی دنیا، عقل ابزاری و آزادی و حقوق بشر، اعتقاد دارند اما همه را برای همان هدف نهائی مي‏خواهند. ما معتقدیم روزی كه عاقبت مهدی "عج" (فرزند پیامبر اسلام) و عیسی بن مریم (ع) بازگردند و قدس به دست مسیح، آزاد شود، سراسر جهان را چنین عقلانیت، محبّت و عدالتی فراخواهد گرفت ولی تا آن روز، ما نیز موظفیم در راه گسترش توحید و عدالت، گسترش عقلانیت و محبّت، تلاش و مبارزه كنیم. ما با دینِ دنیوی، دین سیاسی، دین دولتی و دینی كه ابزار دست صاحبان قدرت و ثروت شود و نیز براساس ریاكاری و خشونت، تحمیل شود، مخالفیم. ولی معتقدیم كه دین، به مقداری مناسك عبادی شخصی، محدود نمي‏شود و باید قدرت و ثروت را در برابر حقیقت، اخلاق و عدالت، خاضع كرد و سیاست و حكومت را دینی كرد. وجدان فردی، اخلاق شخصی و تجربه معنوی درونی و ایمان قلبی، جزء اركان اسلام است اما همه اسلام، منحصر در امور فردی و عبادی نیست بلكه قوانین سیاسی، اقتصادی وقضائی اسلام نیز كه برای گسترش اخلاق و عدالت در سطح اجتماعی و حكومتی آمده‏اند، به همان اندازه،مقدّس ولازم‏الاجراءاند.زیرانمي‏توان بااقتصاد فاسد و حكومت غیرعادلانه، به اخلاق سالم اجتماعی رسید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 23:59 |

رنسانس اسلامی

عنوان مقاله: رنسانس اسلامی

گفتاری از حسن رحیم پور ازغدی

در این مجال، در باب وحدت حوزه و دانشگاه به ذكر چند نكته مختصر اكتفا می گردد.

اول ـ در سالهای قبل از انقلاب و سالهای سخت آغاز انقلاب، هدف گذاری برای ارتباط حوزه و دانشگاه و كیفیت این ارتباط، بسیار آسانتر و واضح تر بود. زیرا عبارت بود از كمی تفاهم اخلاقی، درك متقابل، رفع سوءظنها، آشنایی با علوم و شیوه كار یكدیگر و نزدیك شدن به هم در صفوف مبارزه با استبداد، ستم و امپریالیزم. آن تلاشها به ثمر نشست و آنها با كمك هم حاكمیتی را برانداختند و حاكمیت جدیدی را با اهداف و غایات جدید بنیانگذاری كردند. نسل دوم حوزه و دانشگاه در حراست از آن اهداف، طی دو دهة گذشته سرمایه گذاری كردند و در این راه نسبتا موفق بودند؛ گرچه ضعفهای مهمی هم داشتند.

بسیاری از مسایل، به خصوص در دو دهه گذشته به درستی حل نشد و علت آن هم روشن است: نظام سازی از براندازی نظام به مراتب سخت تر. دو سه بار انقلاب كردن، آسانتر از یك بار درست حكومت كردن است. بنابراین باید از میزان موفقیت نسل دوم حوزه و دانشگاه ارزیابی واقع بینانه ای به عمل آورد و نقاط قوت و ضعف نسل دوم حوزه و دانشگاه را از زمان پس از انقلاب، به درستی مرور كرد. امروز نوبت نسل سوم حوزه و دانشگاه است كه در دهه ای كه پیش رو داریم، در نهادینه كردن ارزشهای انقلابی و تكمیل پروژه وحدت، در سطوح بالاتری گام سوم را بردارند. این گام بسیار مهم و خطیر است و اگر به درستی برداشته نشود، همه زحمات نیم قرن گذشته دو نسل قبل بر باد خواهد رفت و عقبگرد وحشتناكی خواهیم داشت، كه معلوم نیست دوباره چه وقت قابل جبران باشد و شاید قرنها وقت ببرد. امام یكی دو بار می گفتند كه اگر ما شكست بخوریم و نتوانیم پرچمی را كه برداشتیم، درست در قله ای كه باید، مستقر كنیم چنان سیلی سختی به اسلام خواهند زد كه معلوم نیست تا چند قرن دیگر سر بردارد؛ چون صاحبان قدرت و ثروت جهان در یكی دو دهه گذشته زهر اسلام را چشیده اند و قدرت و پتانسیل عظیم اجتماعی آن را تجربه كرده اند. اگر نسل سوم حوزه و دانشگاه ـ كه مدیون زحمات و فداكاری های دو نسل هستند ـ نتوانند این پرچم را بالا نگه دارند، این سیلی را خواهیم خورد. نوع برنامه ریزی و هدف گذاری برای نسل سوم دانشگاه و حوزه، با آنچه كه وظیفه دو نسل قبل بود، در اصول مشترك است، اما در استراتژی و تاكتیك باید متفاوت باشد. چون ما وارد یك مرحله پیچیده تر و مهمتر از این برنامه شده ایم و باید آن را نهادینه كنیم. در این مرحله باید شعار ما این باشد كه: «ساده اندیشی نظری» و «راحت طلبی عملی» موقوف.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 23:56 |