تبليغاتX
حاج آقا مسئلةٌ
حاج آقا مسئلةٌ
می رویم تا بمانیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!...............
                                         سلام خدمت همه شما خوبانم.

با دوستانمون در جامعه اسلامی دانشگاه صنعتی اصفهان عازم حریم یار ، امام خوبان ، پدر مهربان ، انیس جانها ، حضرت علی بن موسی الرضا  "" که جان عالمی به فدای یک نظاره اش""  هستیم  و قرارمون بر اینه تا در این چند روز کمی به خود بیاییم و راهی پیدا نماییم و حرکتی شروع کنیم .............

به یاد همه شما دوستان و بزرگوارانم هستم و از صمیم قلب دعاگویتان خواهم بود.

اگه شما هم با دانشگاهتون عازم هستین ، می توانید با پلهای ارتباطی که در کنار وبم موجوده از برنامه های آنجا مطلع گردید. 

راستی تو نظرات مطلب قبلی ، صحبتهایی از بعضی از دوستان زده شد که ................

خدایا خودت مارو با وظایفمون آشنا کن و مولا و آقای خوبیها حضرت مهدی را به ما برسان.

                                                                                         آمین یا رب العالمین

انشائ الله بعد از سفر نظراتتون را می خونم  

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 ساعت 22:53 |

تا کی بی تفاوتی؟ تا کی به دور از انسانیت؟
سلام . شاید برخی دیده باشین که مطلبی برای محرم زده بودم ولی دیدم اونو چند روز دیگم می تونم بزنم.

دلم خیلی گرفته . بغض گلومو گرفته . آخه می دونی برخی مواقع یه خبرایی هست ولی آدم نمی تونه کاری بکنه . تازه دارم معنی مظلومیت را می فهمم . اینکه حضرت علی تو نهج البلاغه می گه مثله یه آدمی که استخون تو گلوش گیر کرده ، دارم زندگی می کنم. اینکه همسر جلوی شوهرش کتک بخوره و کاری نتونی بکنی. اینکه درب خونتو آتیش بزنن و زانوی غم بگیری.اینکه معروف بشی به مظلوم مدینه(امام حسن) ، تا اونجای که همسرشم تو منزل بهش زهر بده. تا اونجایی که بدنشو تیر اندازی کنن. اینکه تو کربلا بچه شش ماهتو به جای آب با تیر سیرابش کنن...........

وای چه خبره . خدایا چرا من این گونه شده ام. مگه پیامبرنگفت اگه شنیدی مسلمانی صدات می زنه و محل نزاری ، مسلمان نیستی. خدایا بهمون رحم کن.........

بابا می تونیم تو وبلاگمون که انزجار پیدا کنیم. بسه دیگه این همه عاشقانه نوشتن. بسه دیگه برا دوست مجازیمون قربون صدقه رفتن . بسه دیگه بی تفاوت زندگی کردن . بسه دیگه برا مخاطب جوری نوشتن ، تا مخاطب جذب کنم. بابا رفیقمو ، برادرمو ، مادرمو ، خواهرمو ، .............کشتند . دیگه سیر از زندگی در خاک و خون و بی تفاوتیم.

فکر می کنید اگه این بی تفاوتی ها تو کربلا نبود ، باز اون اتفاقات می افتاد .

با دعا ، با صدقه ، با نوشتن تو وبلاگ و اگر اذن داده شد با حضورمون کمکت خواهم کرد. چرا که ندای هل من ناصر ینصرنیت را شنیده ام.

 

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 15:58 |

تو هم با ما بیا به مشهد. " بعد منزل نیود در سفر روحانی "
                                                سلام . دیدین این بار زود اومدم.

داریم بار سفر می بندیم تا به قول قدیمیها با طیاره بریم به پابوسی آقامون علی بن موسی الرضا. نمی دونم بگم دلم لک زده برای ۱ثانیه نشستن توی صحن با صفای گوهرشاد یا صحن جمهوری .

خلاصه داریم میریم تا رزق محرم و عاشورامونو از دست با کرم مولامون مسئلت نماییم. خودمونی بگم داریم میریم تا ضامنمون بشن.(یا ضامن آهو ترحمی بنما)

راستی شنیدید این روایتو که حضرت فرمودند : اگر نسبت به فعل شخصی راضی بودید ، شما هم مشارکت در عمل اون شخص دارید، هر چند شما کاری نکرده باشین.

می خوام بگم اگه شما الان نمی تونید حضور در بارگاه نورانی حضرت را داشته باشید و با خوندن این پست دلتون هوایی شد و کبوتر حرم شدید ، بنده هم قول می دم یادی از همه شما برو بچه های با صفای خوب اینترنتیم داشته باشم و صفا و خلوص و معنویت را برای شبهای نورانی و بهشتی محرممون از حضرت ثامن الحجج مسئلت نمایم.

به امید آنکه محرم امسال ما نیز برای همیشه ماندگار در تاریخ ، کربلایی و حسینی بشیم.

                                         چشم ما و عنایت و لطف و عطای السلطان علی بن موسی الرضا.  

|+| نوشته شده توسط حجة الاسلام محسن کریمی در دوشنبه دوم دی 1387 ساعت 21:22 |