تبليغاتX
حاج آقا مسئلةٌ

هر روز امام رضا داره امثاله من و شما را شفا میده .
تاريخ: شنبه بیست و ششم آبان 1386 ساعت :21:30

با سلام خدمت همه شما دوستان و رفقای عزیز . 

از اینکه این چند وقته به خاطر مشغلاتی در خدمتتان  نبودم  عذرم را پذیرا باشید .

اولا: از بس پرسشهای خصوصی  شما در ایمیل و ستون نظرات درج شده و بنده هدف به راه انداختن این وب را پاسخگویی به پرسشهای شما قرار دادم ، لذا کمتر تونستم مطلب  وبم را بروز کنم.

دوما : فکر کنم از این به بعد هم فرصتم محدودتر بشه ، چرا که حضور در دبیرستانهای دخترونه و پسرونه اصفهان و پاسخگویی   به پرسشهای اونا وقت زیادی را می طلبه.

سوما ، ما که شما رو به این راحتی رهاتون نمی کنیم ، بهتون سر می زنیم .

واما مطلب این دفمون به خاطر اینکه نزدیک میلاد ولی نعمتمون آقا علی بن موسی الرضاست  ، اختصاص به ایشون داره.

یه نفر ازم پرسید : ما این همه به پابوسی امام رضا (علیه السلام) رفتیم تا حالا ندیدیم حضرت کسی رو شفا بده . فقط از این و اون شنیدیم.

خوب که صحبتاشو کرد ، توقع داشت   یه جوری تاییدش کنم .

بهش گفتم : حرفت درسته از این بابت که ندیدی حضرت کسی رو شفای جسمی بدهند ولی هر روز امام رضا داره امثال  من و تو را شفا می ده .

یه نگاه عاقل اندر سفیهی    بهم کرد و گفت : شما را شفا داده ، خبر ندارم ولی چرا پای منو وسط می کشید.

گفتم ببین عزیز دل برادر . یه نفر مریضی جسمیه سختی می گیره و همه جوابش می کنند . خوب میره پیش حضرت تا وساطت شفای او از درگاه خداوند شوند .

ولی همه مریضیها به جسم ختم نمیشه . بلکه یه نکته مهمتر هست و اون روحه آدمه که گاهی مریض می شه . بعضی وقتها به اندازه  یه سرماخوردگی ولی بعضی وقتهام حالش وخیم میشه.

بهش گفتم : تا حالا نشده پکر   باشی و بری حرم . تا داری میای بیرون شنگول  شدی. گفت : چرا.

گفتم : نشده بعضی وقتا با دیگران که چه عرض کنم حتی با خودتم قهر   باشی ، بری تو حرم ، شاد و خرم بیای بیرون. گفت : چرا.

همین طور براش هی مثال زدم : نشده اضطراب داشته باشی ، نشده از همه چیز خسته   شده باشی ، .......

خب که جوابمو داد بهش گفتم : بابا شفا دادن جسمی که زیاد کاری نداره،امام رضا کاری میکنن که هیچ کسه دیگه نمی تونه انجام بده.

امام رضا (علیه السلام) ، علاوه بر شفای جسمی ، قلبهای   آدما را درمون می کنن . مگه آیه قرآن را  نشنیدی که میگه : به خاطر دوری از خدا زندگی برشون سخت شده  و حالشون گرفته شده   و از این حالت بیرون نمیاند الا اینکه دوباره نور خدا در زندگیشون تابان بشه......

  این امام رضاست  که با مهمون کردنمون در مشهد و یا نه در هر کجا که باشیم ، اول ما را با خودمون ، بعد با خدای مهربون آشتی   میده . یعنی خدا را دوباره مهمون قلبهامون می کنه.  این خیلی مهمه ،  تو زیارتشون هم می خونیم : السلام علیک یا نور الله فی ظلمات الارض .یعنی ای کسی که به خاطر دوری از شما و خدا ، دلم را ظلمات    گرفته و به مانند زمستون زمین دلم سخت  شده ، ولی وقتی یادت کردم و باهات مناجات    کردم و بارون بهاری بر روی گونه هام سرازیر شد (لا یمسه الا المطهرون) ، دلهامون دوباره تازه و بهاری  میشه ، چرا که خدا دوباره در قلبمون حضور پیدا کرده.....

 

دیدم اشک تو چشماش حلقه زده . فکر کنم متوجه شده بود که خودشم شفا یافته حضرته. من دیگه چیزی بهش نگفتم و اومدم .

 

و اما عیدیه منم به شما یه حدیث زیبا از حضرته .

مَن لم یَقدر علی ما یکفّر به ذنوبه ، فلیکثر من الصّلوات علی محمّد و آله ، فانّها تهدم الذّنوب هدماً.

 

اگه هر کاری برای آمرزش گناهانت کردی ، ولی بازم ته دلت نگران بود که آیا بخشیده شدی یا نه ، پس زیاد صلوات بفرست بر محمد و آلش.بدان که صلوات ، گناهانت را از بین خواهد برد .  نوش جانتان . 

 

خدایا  لحظه ای ما را از یاد امام رضا دورمون نکن ، چرا که همان لحظه ،طعمه شیطان می گردم.

حتی تو لحظه گناهت ما رو فراموش نکن...
تاريخ: یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت :22:55

با سلام خدمت شما بزرگواران

چند شب پیش از مسیری که برای نماز خواندن    به طرف مسجد حرکت می کردم ، گذرم به تعدادی جوون  افتاد که بازم دیده بودم اونجا می ایستند . متاسفانه برخی مواقع هم مزاحمت    برای خانمها ایجاد می کردند.

همین طور که رد می شدم پیش خودم گفتم : اگه عبور کنم و چیزی نگم ، تایید  کاراشون می شه . اگه بخوام تذکر بدم  از کجا شروع کنم تا نتیجه بدهد. (تو پرانتز بگم . بعضی مواقع برای فرار از تذکردادن میگیم ، یکی از شرایط امر به معروف تاثیر پذیری طرف مقابله ، و چون تاثیر نداره پس شتر دیدی ندیدی . وحاضر نیستیم یه مقدار فکر کنیم ، تا یه راه مناسب پیدا نماییم.)

خلاصه با هر ترفندی   که بود ، سلام علیکی باهاشون کردم (چون نمی خواستم برخوردم چکشی  باشه و با برخورد بد و خاطره ای تلخ   از کنارشون رد بشم .) و شروع به توضیح مطلب کردم:

ببینید رفقا شما که اینجا ایستادید خوبیت نداره ، می دونم نیاز به تفریح و گعده گیری  دارید  ولی  دختر مردم ، خانمها می خوان از اینجا رد بشن و شما بدون اینکه توجه داشته باشید ، مزاحمت برای اونا ایجاد کرده اید. و......

 یه منبر وسط چهارراه رفتیم . فقط به جای چای ، جای قلیون کم بود . البته سیگارش موجود بود. یه قول زورکی بهمون دادند که دیگه اونجا نایستند.

از اون به بعد روزا تا میومدم از تو محل گذر کنم ، می دیدم این بنده خداها سر چهارراه ایستادند ولی همین که ما را از دور می دیدند ، متواری می شدند . پیش خودم گفتم: این خوبه ولی اینا ترس از من دارند . باید یه کاری کرد که از خدا خجالت   بکشند ، چون اون همیشه حاضره و.....

از قضا یکی از روزها داشتم با ماشین می رفتم . این دفه دیگه غافلگیر   شده بودند . نه راه پس داشتند نه راه پیش.

گفتم : قراره ما این نبود . با دستپاچگی یکیشون گفت: همین الان اومدیم و داریم میریم. ولی یکی توشون پیدا شد ، گفت : حالا اینجا باشیم مگه چی میشه؟   دیدم سوال نیست یه نوع اعتراضه. بهش گفتم توضیحمو به این آقایون دادم . دیدم نه ، شده مصداق  بز گر گله .نیازه به توضیح نداره چون نمی خواست قبول کنه . بهش گفتم: احترام هر کسی  دست خودشه . بدون همیشم خوش اخلاق  نیستم...

اومدم منزل . حدود ساعت 10شب بود . زنگ منزلو زدند . رفتم دمه درب . دیدم به به . آقایون سر چهارراهی  همه جمعند . از یه طرف پیش خودم   گفتم: اینا یعنی چیکار دارند. از طرف دیگه مردم که رد میشدند ، با تعجب  نگاه می کردند ، که حاج آقا دستش با اینا تو یه کاسه است .

شروع کردند به درد و دل. حاج آقا ما جایی رو نداریم ، فضای سبز بریم ، نیروی انتظامی گیر می ده،  اگه یه استخر بخوایم بریم کلی پولشه، و......

بهشون گفتم : بابا ما هم جوون  همین مملکتیم . نمیگم مشکل نیست ولی نمیشه که سر خیابون بایستید و بعد مزاحم دیگران باشید . اصلا خود ما با بچه های مسجد ، شبا گل کوچیک را برمی داریم و میریم یه فوتبال  دبش می کنیم ، بعدش هم یه اسنک  می خوریم و....از این به بعد شما هم  شما هم بیایید .

خلاصه سرتون را درد نیارم ، آخرش یکیشون گفت : حاج آقا برا اینکه این مشکل حل بشه، شبا ما می خوایم بیایم مسجد   ، شما هم زمینشو جور کنید ، اونجا دور هم بشینیم .....

حسابی غافلگیر شده بودم .حالا تو فکر اونم که چیکار کنم که یا اینا مسجد و مسجدی را بدنام نکنند یا نماز گزاران باهاشون برخورد بد  نکنند . ولی خوبیش اینه که تا حالاش به کمک اهل بیت (علیهم السلام) به خیر گذشته.بقیه اونم خدا کمک می کنه.

راستی چون نزدیک شهادت صادق آل محمد(صلوات الله علیهم) هستیم خوبه این حدیثو که متناسب با همین موضوعیه که  براتون نوشتم را نقل کنم ، ببینیم حضرات معصومین چگونه برخورد می کردند:

یه شخصی تو مدینه ، به امام صادق (علیه السلام) ابراز لطف   می کرد و نسبت به ایشان علاقه و محبت داشت. فقط بعضی مواقع از روی غفلت گناه می کرد.

در یکی از روزها ، از روی غفلت و نادیده گرفتن خدا، شرابی خورده بود و به قول خدامون تلو تلو می خورد . همین که داشت از توی کوچه رد می شد ،نگاهش به امام صادق افتاد که داشتند از همان کوچه به سمت او می آمدند . از روی محبتی که به حضرت داشت ، خجالت کشید . پیش خودش گفت : اگه برگردم بروم ، امام ممکنه فکر کنند من از ایشان دوری می کنم . اگه بخوام رد شوم ، امام از حالتم می فهمند چه غلطی کرده ام . روشو کرد به دیوار وشروع کرد بند شلوارشو محکم کنه یعنی اینکه..... ، تا حضرت از کنارش عبور کنند ، زمانی که حضرت رسیدند به این شخص ، زدند سر شونش و بهش گفتند : فلانی حتی در موقع گناهتون هم از ما دوری نکنید وعبورکردند و رفتند .

هر کدوم از ما ها هم یه خطایی  کرده ایم ، ممکنه مثله هم نباشه ولی مهم اینه که خطا کرده ایم ولی بیاییم به این فرمایش نورانی حضرت عمل کنیم و در هیچ زمانی و هیچ موقعیتی از حضرات معصومین دوری نکنیم . چرا که محبت به این خاندان انسان را از بن بستها ، رهایی می بخشد .

میخواست با حرفش منو به جوش بیاره ........
تاريخ: یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت :16:38

با سلام   . در این فاصله ای که به پابوسی امام رضا (علیه السلام) نائل شده بودم ، خیلیهاتون ابراز لطف    نموده بودید ، بنده هم به رسم ادب و وظیفه سلام شما را به حضرت رساندم و تجربه کبوتر حرم شدنتان را در فضای ملکوتی و بهشتیه امام رئوف را از درگاه حضرتش مسئلت نمودم.

تو این سفر اتفاقات خیلی جالبی    رخ داد ولی چون فرصت نیست به برخی از اونا اشاره  می کنم:

*/*سوار شدن بر اسب آهنی (منظورم همون قطاره) از بس تو حرکت،آدمو بالا و پایین میاندازه .تازه این یعنی از نوع خوبش بود.  */*تلاقی نگاهم با گنبد طلایی */*آشنایی حضوری    با دوست عزیزم جناب آقای نبی خواه یکی از خادمان حرم و مدیر وبلاگ خاطراتی از خدام حرم امام رضا (علیه السلام) */* تناول غذای لذت بخش حرم (البته بیشتر از لحاظ معنوی) */* سوار موتور شدن حاج آقا برای رسیدن به یه کار ضروری*/* خدمتکار شدن در رستوران هتل به خاطر لباس سفیدم */*و........صدها خبر دیگه که هر کدومش باشه برای یه موقع مناسب.

روز آخرم که برای وداع   رفته بودم به حرم ، یه جمله بیشتر رو زبونم جاری نشد :

ما که مهمون خوبی نبودیم   برای شما ، ولی شما سنگ تموم گذاشتید .گل به جمالتون .

  پس از یه احوال پرسی   و نقل خاطرات ، برسیم به مطلب این هفتمون:

داشتم تو پیاده رو می رفتم و روی یه مطلبی فکر می کردم  ، دیدم از پشت سرم یکی میگه   : حج آقا (آخه اصفهانیا الف حاج آقا را حذف می کنند ، یه وقت فکر نکنید خدای ناکرده به خاطر خساسته   بلکه می خوان صرفه جویی در وقت بکنن   ) . پیش خودم گفتم حتما به مانند بعضی مواقع یکی می خواد باهامون شوخی بکنه   (شما بخونید سرکار بزاره). دیدم نه دوباره صدا زد . رومو برگردوندم ، دیدم یه جوونیه   .بهش سلام کردم . گفت حج آقا یه سوال دارم . تو لحنش جدی بود   ولی تو قیافش زیر پوستی می خندید   . گفتم بفرمایید : گفت من می خوام با رفیقم برم خونشون   . گفتم خب برو . گفت آخه رفیقم دختره   . گفتم خب که چی.؟ یه نگاه حق به جانبی گرفته بود   و گفت :خوب یعنی برم .؟می دونستم می خواد عکس العمل منو ببینه . منتظر بود من جوش بیارم . گفتم :برو . یه دفه از کوره در رفت  . گفت :حج آقا ما را گرفتی  ، میگم می خوام برم خونه رفیقم ، اونم دختره ، بازم می گی برو   .

بهش گفتم : من نه می گم برو ، نه می گم نرو . خودت اصرار بر این کار داری و می خوای ببینی من باهات چه برخوردی می کنم.

خودش فهمیده بود چی بهش گفتم   . تا اومد بره ، صداش زدم   و گفتم : ببین هر کاری تو زندگیت خواستی بکنی ، سعی کن براش جواب قانع کننده داشته باشی ، که اگه یه روزی خدا  ازت پرسید برا چی این کارا کردی خجل و شرمنده نباشی  .

گفت : یعنی چی حج آقا ..؟ گفتم: یه کم فکر بکن ،خودت عاقلی می فهمی.

می دونید از کجا این حرفو بهش زدم . میگن یه شخصی اومد خدمت حضرت اباعبدالله. گفت: من می خوام برم فلان گناه را بکنم . حضرت نصیحتش کردند .بازم جواب داد من آزادم و هر کاری بخوام می کنم . حضرت بهش گفتند طوری نیست برو گناه کن ولی به چند شرط : یکی اینکه اونجایی که گناه می کنی مال خودت باشه ، مِلک خدا نباشه، دوم اینکه برو جایی گناه کن که خدا(قاضی القضات) نبینه، سوم اینکه اگه تو حین گناهت عزرائیل اومد برای گرفتن جونت ، اونو از خودت ردش کنی و..... اگه این طور شد تو آزادی و هر کاری می خوای برو بکن. چند روز بعد اومد گفت : آقاجان دست به هر کاری اومدم بزنم دیدم تو مِلک خداست ، بر اعمالم هم ناظره ، اگه حضرت عزرائیل هم بیاد نمی تونم ردش کنم .......

درسته ، انسان اگه یه مقدار فکر کنه   به این راحتی دست به هر کاری نمی زنه . بسیاری از گناهان به خاطره غفلت از خدا و در نظر نگرفتن اونه. و اینم باید خودمون بهش برسیم .در طول تاریخ وظیفه رسولان فقط بیان احکام بود و انتخاب آن به عهده خود انسانها. قرآن کریم می فرماید:(انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا . ما راه  را از چاه   برایتان روشن  نمودیم  ، پس انتخاب  با خود شماست  .)  وهمین نکته بیانگر ارزش تک تک من و شماست.

© This Template Designed By كانون وبلاگ نويسان مذهبي