. .
. .
. .
. .
. .
. .
|
با سلام خدمت شما دوستان عزیز یادم میاد تا اینکه ، یکی از روزها ، دلمون هوای خدا اما عجب روزی بود . با حرفاش زد همه کاسه ، کوزه ها را شکست ولی تا حدیثو خوند ، انگار یه آب یخ ریخت رو سرم پرونده اول را باز می کنن و خطاب به بنده می گویند :خوب در دنیا این نعمتها(چشم ، گوش، بدن سالم، ....مواهب طبیعی و....) را بهت دادیم ، چه کردی ؟ بنده کمی فکر می کنه و با کلی ادعا تا این حرفا رو این عالم اخلاق می زد ، گفتم خاک بر سرم اين عالم اخلاق هم همين طور كه داشت نقل مي كرد ،اشك از چشمانش سرازير بود . گفت : ولي آقايون ، خانوما ، يه وقت نااميد نشينا خداجون بزار از صميم قلب بگم : دوست دارم
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:49 توسط حجة الاسلام محسن کریمی
|
با سلام و تبریک مجدد سال نو
خدمت تک تک شما دوستان و بزرگوارانبدون مقدمه همین طور که وارد خیابون شدم ، دیدم یه آقا پسری سوار موتور ، گوشه خیابون ایستاده ، و جوری وانمود می کرد که یعنی منتظرم بعد از خرید دیدم ، این آقا پسر به دختر خانمی که داشت از کنار خیابون رد می شد ، یه عنایتی فرمود دیدم این طوری که نمی شه اینها تو ذهنم داشت می گذشت ، که دیدم ، آقا پسره داره به من نگاه می کنه کمی که دور شد با ماشین رفتم تا بهش رسیدم ( مشغول مورد عنایت قرار دادن یه نفر دیگه ای بود یه دفه گفت بهش گفتم : چی شد خواهر و مادر تو محترمند ولی خواهر و مادر دیگران باید از لب تیغ حرفای زشت تو بگذرند و بد نیست. اگه واقعا این قدر برات خونوادت مهمّند ، خوب دیگران نیز خونوادشون براشون مهمند. گفت مگه این خواهر شماست ؟ گفتم این شعرو تا حالا نخوندی : بنی آدم اعضای یکدیگرند.....گفت:حاج آقا اصلا شمارو تو یه قبر می زارن ، منم تو یه قبر . شما خوب بهش گفتم : تو الان میری ولی یه کم فکر کن ----------------------- تبصره ۱: این مطالب فقط پیرامون آقا پسرها نیست، بلکه دختر خانم هایی، که متوجه نوع بیرون اومدن و پوششون نیستن نیز هست . تبصره۲: خدا در درون تک تک ما یه پلیس نامحسوس گذارده به نام نفس لوامه.به اخطارهاش توجه کنیم. تبصره ۳: اگه می خوایم شخصیت موفقی داشته باشیم ، باید انسانیت خودمون تقویت کنیم نه حیوانیت خودمونو . و در طول تاریخ اونایی موفق بودند که خویشتن را حفظ نمودند نه یله و رها. خدایا خودت ،دستگیری کن از این بنده ات تا بتوانیم در مسیرت گام برداریم و به توی مهربان نزدیک گردیم . الهی لاحول لی و لا قوه الاّ بقدرتک .
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 0:35 توسط حجة الاسلام محسن کریمی
|
با سلام و تبریک عید نوروز به همه شما دوستان و عزیزان خوبم.
نمی دونم تا حالا اعلامیه فوت کسی را دیدین ، بزرگ نوشتن : یکسال گذشت . این روی سکه آره خدا جون . یک سال گذشت . از جانب تو ، همش خیر و خوبی و ملاطفت رسید. اما نمی دونم از جانب من چی رسید . تونستم به صورت رنجور مادرم ، تبسمی عاشقانه بزنم ، به دستان پدری خسته ولی مهربان بوسه ای بزنم . به نگاه معصومانه کودکی که در کنارم قرار گرفته بود ، لبخندی بزنم ، به سر اون بچه یتیم یا فقیری که جلوی راهم را گرفت و ازم کمکی خواست دست نوازشی بکشم . نمی دونم ولی فکر می کنم خداجون در مقابل این همه لطفی که در این سال بهم کردی خیلی کم میارم . دیدین تا یه نفر فوت می کنه وقتی به سالگردش می رسه ، برا بعضیا میگن خوب آدمی بود ، مشکل گشای زندگیها بود ، ولی برا برخی دیگه ، میگن به خودش خیری نرسوند ، می خوای به فکر ما بوده باشه . حیف نون .( دوستای عزیزم ، یک سال گذشت . مردم چی میگن . اصلا خودم چی می گم.) آن روی سکه ولی یه نکته ای خیلی زیباست . در ابتدای سال ، هنگامی که دعای تحویل سال را می خونیم می گیم: یا مقلب القلوب و الابصار....... یعنی خدایا ممکنه غفلت ورزیدم ، ممکنه به جای پیشرفت ، پسرفت کرده باشم ، ممکنه دلم از نور محبت تو دور شده و کینه دنیایی از دوستان و رفقام به دلم نشسته ، ممکنه... تو بیا و به طراوت طبیعت ، به پاکی گلهای بهاری ، به شفافیت آسمان آبی که از تو اثر پذیرفته اند ، دل مرا آسمونی کن و خورشید محبت را در دلم بدرخشان و منو پاک پاک پاک بگردان . دوستان ، عزیزان ، بزرگواران ، عید ی سرشار از خیر و برکت همراه با سرور و شادی را برایتان از خدای مهربان ، مسئلت می نمایم و این هدیه نوروزی را از این دوست پذیرا باشین.
یه روایت از امام صادق (علیه السلام) در رابطه با نوروز خوندم ، به دل من که خیلی نشست . شمام اگه دوست داشتین بخونین.
آن گاه فرمود: « اى معلّى! روز نوروز، همان روزی است كه خداوند از بندگان پيمان گرفت ، او را بپرستند و به او شرك نورزند، به پيامبران و حجت هايش بگروند و به امامان ايمان آورند. اين همان روزی است كه خورشيد طلوع كرد ، بادها وزيدن گرفت و گُل هاى زمين روييدند. اين همان روزى است كه كشتى نوح(ع) بر ساحل جودى آرامش يافت و همان روزى است كه خداوند، گروهى چند هزار نفره را كه از ترس مرگ از خانه ها بيرون رفته بودند زنده ساخت، پس از آن كه آنان را ميرانده بود. اينروز ، روز فرود جبرئيل بر پيامبر اسلام است و روزى است كه پيامبر(ص)، امام على(ع) را بر دوش گرفت تا بت هاى قريش را در مسجد الحرام شكست و در همين روز، ابراهيم، بت ها را شكست. اين همان روزى است كه پيامبر به يارانش دستور داد با على(ع) بيعت كنند و در همين روز، على را براى بيعت گرفتن از جنيان فرستاد. در همين روز، دومين بيعت با اميرالمؤمنين انجام شد. در همين روز بر نهروانيان پيروز شد و ذوالثديه (صاحب پستان) را به قتل رساند. در اين روز، قائم ما و صاحبان حكومتْ قيام كنند و در همين روز، قائم ما بر دجّال پيروز گردد و او را در زباله دان كوفه به دار آويزد. در هر روز نوروزى، ما آرزوى فرج داريم؛ چرا كه آن از روزهاى ما و شيعيان ماست. فارسيان، آن را گرامى داشتند و شما آن را ضايع كرديد.......»
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 21:18 توسط حجة الاسلام محسن کریمی
|
.......به نام خدایی که ، انتقام گیرنده فریاد مظلومان است.......
با سلام خدمت شما دوستان و بزرگواران گرامی پرده اول : در کتاب تاریخ خوانده بودم که وقتی مغولها به ایران حمله کردند تموم منازل و کتابخانه ها و مراکز علمی و مزارع کشاورزی را به آتش کشیدند و بسیاری از مردم اعم از مردان و زنان و کودکان و.....را به قتل رساندند .در همین رابطه یادم میاد استاد ، سر کلاس می فرمود:
پرده دوم :کنار تلویزیون نشسته بودم ، پدر و مادری شیون کنان فرزندشان را بر روی دست گرفته بودند . می گفتند که 4-5 سال بود که بچه دار نمی شدیم تا اینکه خدا این نوزاد را به ما داد و الان که رفته بودیم برای خرید ، فرزند 4 ماهه ما را به صورت فجیعی به شهادت رساندند. (پیش خودم گفتم درست است که نامی از مغولها دیگر نیست ولی خوی حیوانی آنها در میان صهیونیست ها هنوز هست.)
به یاد جمله معروف امیرالمومنین علی (علیه السلام)، در مورد ، به اجبار درآوردن خلخال از پای یک زن یهودی توسط سربازان ظالم افتادم که فرمودند : اگر کسی این حادثه را بشنود و به خاطرش دق کند و بمیرد ، جای دارد. برخی از ما آنقدر محو در فضای عاشقی مجازی شده ایم که دیگر فرصت برای این کارها نداریم ، برخی خود را سیاسی نمی دانیم ، برخی اثر در این کارها نمی بینیم ولیکن به تجربه ثابت شده است : قطره قطره جمع گردد ، وانگهی دریا شود ، و ریشه ظلم را از بنیه برکند.
پس بیاییم ما نیز فریادی از سر نفرت بر سر ظالم بر آوریم و حداقل در این فضای مجازی ، کاری کرده باشیم .
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 18:21 توسط حجة الاسلام محسن کریمی
|
با نامت شروع می کنم
سلام دوستان و همراهان گرامی . از لطف تک تک شما سپاسگزارم. در این فرصت با توجه به فرارسیدن اربعین حسینی ، مناسب دیدم که کمی پیرامون عدد ۴۰ که در مضامین قرآنی و روایی به اون اشاره شده ، با هم صحبتی داشته باشیم. حتما شما می دانید که برخی از اعداد ،از ویژگی خاصی برخوردارند مثل عدد۷ ،عدد ۱۴ و یا عدد ۴۰. البته باید این نکته را عرض کنیم که حقیقت و سر این اعداد برای کسی به صورت واضح و دقیق مشخص نیست ، ولی با توجه به مطالبی که در پایین به آنها اشاره می نمایم ، اهمیت و جایگاه این عدد بیشتر مشخص می گردد. ** رسول خدا(ص) فرمودند: «هركس چهل روز اعمال خود را براي خدا خالص گرداند ،چشمه هاي حكمت از قلبش بر زبانش جاري مي شود.» ** در روايت آمده است كه خداوند متعال، انتقال انسان در اصل خلقت را از حالى به حال ديگر، در چهل روز قرار داده است؛ نطفه، پس از چهل روز به علقه و علقه پس از چهل روز به مضقه و... تبديل مىشود. ** رسول خدا(ص) فرمودند : هركس از امت من چهل حدیثِ مورد نیاز مردم در امور دین را حفظ كند، خداوند او را در روز قیامت فقیه و دانشمند محشور می کند . **خداوند در قرآن فرموده است: «و واعدنا موسی ثلاثين ليلة ... . فتم ميقات ربه «اربعين» ليلة، كه ميقات خدا با حضرت موسی، «چهل» شب بوده است . **در نماز شب، «چهل» مؤمن را میبايست دعا كرد . **بعثت نبی يعنی بزرگترين حادثهی تاريخ بشر، که در «چهل» سالگی پيامبر خاتم به وقوع پيوست. **امیرمؤمنان (علیهالسلام) فرمود:عمری که آدمی در آن به کمال عقل میرسد، چهل سالگی است . ** امام صادق عليه السلام در روايتى به بيان گريه موجودات عالم ، بر سالار شهيدان پرداخته، به زراره مىفرمايند: اى زراره! آسمان چهل روز بر حسين عليه السلام خون گريه كرد و زمين چهل روز براى عزاى آن حضرت گريست به تيره و تار شدن و خورشيد با كسوف و سرخى خود چهل روز گريست ... و ملائكه الهى براى آن حضرت چهل روز گريستند .»
حال با توجه مطالبی که گذشت متوجه اهمیت و قداست این عدد می گردیم ، لذا عرفا هر عملی را در راه تهذیب نفس و پاکی دل می خواهند بردارند به عدد چهل ختم می نمایند که به اصطلاح "چله" به آن گفته می شود. در میان این مواردی که عرض کردیم ، زیارت اربعین به خاطر چند دلیل از جایگاه ویژه ای برخوردار است . اولا" :انتساب آن به حضرت امام حسین (علیه السلام) ، باب رحمت الواسعه الهی دوما":روز اجر و نتیجه گیری چهل روز با حسین بودن و در عزایش گریستن و در مسیرش حرکت نمودن. به جاست آنهایی که می خواهند انسی با خدای خویش داشته باشند و از قافله آسمانیان جا نمانند، این زیارت را غنیمت بشمارند و فضیلت این زیارت به قدری بالاست که امام حسن عسكرى عليه السلام فرمودند: نشانههاى مؤمنان (شيعيان) پنچ چيز است: خواندن پنجاه و يك ركعت نماز در هر روز (17 ركعت واجب و 34 ركعت نافله)، خواندن زيارت اربعين امام حسين عليه السلام( بیستم صفر ) ، داشتن انگشتر در دست راست، و ساييدن پيشانى به خاك، و بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحيم در نمازها. امیدوارم که در روز اربعین با خواندن این زیارت پر محتوا و دلنشین ، جرعه ای از زلال معرفت خالق هستی را به جان خویش بچشانیم. دعای به یکدیگر فراموشمان نشود.
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 22:37 توسط حجة الاسلام محسن کریمی
|
با سلام خدمت همه شما عزیزان و بزرگواران
دلم برای همتون تنگ شده بود و تو این شبای عزیز و باصفا ، که بارون زمزم از دیدگان محبین اباعبد الله الحسین جوشیدن داشت ، برای و به یاد تک تک شما دعاگو بودم . تو این چند وقته که نبودم ، بار ترافیکی شدیدی در برنامه هام بود .(حضور در مجالس حسینی برای ارائه بحث ، شرکت در همایش۳ روزه مشاوره در شهر مقدس قم و.....) حالا که یه کم برنامه هام سبک تر شده ، فرصت را غنیمت شمردم تا یه مطلبی را با هم بررسی کنیم. چند وقته پیش یه آقا پسری ( که شاید نوع لباسش به تیپ ملی ایرونی اسلامی هم نمی خورد ) ازم پرسید حاج آقا ، مگه امام حسین تو کربلا شهید نشد ، تا ماها یه کم به خود بیایم و اسیر زرق و برق دنیا نشیم. آخه از خود شماها تو این ایام شنیدیم که بسیاری از این هایی که اومدند کربلا ، طمع دنیا ، هوش از سرشون بیرون برده بود که حاضر شدند ، امام حسین را بکشند تا به منافعشون برسند. چیکار باید کرد که اسیر نشیم و همیشه در همه جای زندگی حر و آزاده باشیم؟؟؟ پرسشش برام جالب بود از چند جهت . یکی اینکه بسیاری از ماها به ظواهر افراد ، قضاوت می کنیم و این شیوه صحیحی نیست . (هر چند که ظاهرمان نیز باید ملی اسلامی باشد ).دوم اینکه چقدر ذهن ها شکوفا شده . چرا که تا قبل از این ، مصیبتها که خونده می شد خیلی ها به حال گذشتگان می گریستند که چه بد عمل نمودند ولی الان تا داستان کربلا گفته می شه ، انسانها خودشون را محک می زنند و این خیلی ارزش داره . سوما اینکه این قدر هو میاندازند که جوونها از اهل بیت دور شده اند خیلیاش شعار دشمنه تا درونمون را نسبت به یکدیگر بدبین بکنن و سردی و سستی در بینمون به وجود بیاد. بهش گفتم : ببین ، این که چرا برای امام حسین می گرییم...... (رجوع کنید به نوشته های قبلی که در این رابطه نوشته شده و بنده همونها را بیان نمودم). ولی اینکه چرا هر سال این موضوع تکرار میشه ، در علم روانشناسی هم داریم که وقتی یه موضوعی در زندگی شخصی شما بسیار مهم است ، شما آن را در روز ، چندین بار برای خویش تکرار نمایید تا نسبت به اون عهدهایی که با خود بسته اید هوشیار بمانید. در رابطه با کربلا و داستان آن نیز باید بگویم ، گرفتن مجلس نه فقط به این خاطر است که بنشینیم و گریه کنیم بر مصایب وارد شده بر اهل بیت ، بلکه مهمتر از آن این است که ندای حسین را بشنوم و ببینم که علی رغم مخالفت دشمن حاضر به پذیرش مذلت و خواری نمی شوند و بر روی گفته و عمل خویش ثابت قدم می مانند و از این روی تجدید عهدی کنم با این موضوع که: هر جا صحبت درستی ، عمل صالحی ، ندای مظلومی بلند بود ، از او حمایت کنم حتی اگر بَده دیگران شوم ، و یا با مخالفتها و سرسختیها روبرو شوم، اگر می خواهم حر و آزاده باشم . و همه حرف کربلا این است که خود برای خود تصمیم بگیر نه دیگری برای تو . این که یک سری از افراد نگاه می کنند دوستان یا عموم مردم از کدام طرف می روند این هم از همان طرف حرکت می کند ، حریت و مردانگی نیست ، بلکه مردانگی آن است که خود راهت را بفهمی و وقتی درک کردی که حق است ، پایش بایستی ، هر چند دیگران با تو همراه نگردند. و تاریخ ثابت کرده که همچنین افرادی که درس از کربلا گرفته اند ، تحولی در تاریخ ایجاد نموده اند. به مانند شخصیتی به مانند گاندی ، که وقتی در هند پیروز شد ، گفت: نباید فراموش کرد که پیروزی ما در هند ، مرهون یادگیری استقامت از کربلا بود . و امام حسین حرف برای بشریت دارد . خوب زیستن ، با نشاط زیستن ، دنیا زده نشدن ، محبت به هم نوع ، خدا را فراموش نکردن ، چگونگی استقامت در برابر مصیبتها و مشکلات و......... حال اگر من و امثال من ، توجه به اینها نداشته باشیم ، در ذهنمون می کنند که کربلا یعنی گریه و گریه یعنی کربلا و دیگر کاری نباید کرد ، در حالیکه کربلا یعنی رشد ، یعنی بالندگی ، یعنی تکاپو ، یعنی خود برای خود تصمیم گرفتن ، و فردایمان با این رویکرد از امروزمان شکوفاتر کردن ، اگر مرد عمل باشیم نه صرف حرافی و نشستن و سستی ورزیدن . وقتی که حرفمون به اینجا رسید خیلی خودمونی بهش گفتم : ببین رفیق من نمی گم این نوع لباسی که پوشیدی بَده ، چرا که جوون باید شیک پوش باشه ولی اگه دیدی در پوشیدن این لباس به گونه ای عمل کردی که چون فلان خواننده یا فلان بازیگر یا .... پوشیده ، منم خودمو شبیه اون می کنم ، با این متدی که کربلا به ما درس میده (خود برای خودت تصمیم بگیر ) منافات داره و از همین جاها باید شروع کرد و در زندگی اگر نوع رفتارم ، نوع گفتارم ، نوع پوششم ، نوع زندگی کردنم را خود با توجه به معیارهای ایرانی اسلامی رقم بزنم ، می توانم بگویم که از کربلا و واقعه آن درسی گرفته ام (حریت )و هر سال با آن تجدید پیمان می نمایم تا به مانند مردم سال ۶۱ هجری جو زده دنیایی نشوم .
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 16:54 توسط حجة الاسلام محسن کریمی
|
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
چرا برای حسین نگرییم . اگر اهل انصاف باشیم و انسانیت خویش را در نظر بگیریم و اصلا کاری هم به دین نداشته باشیم ، هنگامی که به زندگی امام حسین نگاهی می اندازیم ، می بینیم سراسر زندگی حضرت ، مملو است از فضیلت ها و ارزشها . از لحاظ علمی که در عصر خویش ملجاء دانش آموختگان راه حقیقت بوده اند ، از لحاظ عرفانی که اگر سری به دعای عرفه حضرت بزنید و نیم نگاهی به ترجمه اون بیاندازید ، می بینید چه عشق بازی با خدای هستی در کلام حضرت به چشم می خوره . اگر از منظر احترام به حقوق دیگران توجهی بنمایید ، در همین واقعه کربلا ، می بینید وقتی حضرت به کربلا می رسند و می بینند یاران حر و حتی چهارپایان آنها تشنه هستند ، دستور می دهند تا مشک ها را از روی شترها بیاورند و لشکریان حر را که دشمن به حساب می آیند ، سیراب نمایند و یا هنگامی که سائلی به درب منزل حضرت در مدینه رجوع می نمایند و طلب کمک مالی می کند ، حضرت درب منزل را نیمه باز می کنند و دستان مبارک را می برند جلو و کیسه پول را به وی می دهند. یک نفر از آقا می پرسه چرا این گونه رفتار نمودید . می فرمایند : نمی خواستم چشمانش در چشمانم بیافته و خجالت بکشه و عزت نفسش حفظ شود.(به گونه ای برخورد می نمایند که کرامت انسانیش حفظ شود.) به راستی اگر یکی از این خصوصیات و ویژگیهای ملکوتی، در شخصی تجلی کند ، ما به وی افتخار می کنیم ، در حالیکه همه این موارد در زندگی حضرت جلوه گری می کند . حال با این شناخت و معرفت نسبت به حضرت ، برخورد اطرافیان و کوفیان را با یک همچنین اسوه فضیلتها نگاه می کنیم و اینجاست که اگر کسی انسانیتش دست نخورده باقی مونده باشد ، مطالبی را که در کربلا برای حضرت اتفاق افتاده است ، قلبش را رنجور می نماید و اشکش به این خاطر جاری می گردد که نکند ، روزی من هم تمام مهربانیتت را ناسپاسی نمایم . این محرم نیز گذشت و محرمهای دیگر هم خواهد آمد و رفت و این من و توایم که ممکنه در محرم های بعدی نباشیم ، پس بیا با قدری تامل ،حضرت را در لحظه لحظه زندگیمان میهمان نماییم. و آخرین جمله ام این رجز زیباست : اَبد وَالله ما نَنسی حُسیناً . به خدا قسم در لحظه لحظه زندگیم فراموشت نمی کنم. شب عاشورا ۸۶ - ساعت ۳۰ :۲ بامداد در پایان نصیحت حضرت آیه الله بهجت ، پیرامونه موضوعه این چند شبه (اشک) را که یکی از دوستان خوبم ، (صاحب وبلاگ متولد ماه مهر) در ستون نظرات ، درج نموده بودند را در ادامه مطلب مطالعه نمایید... ادامه مطلب...
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 2:54 توسط حجة الاسلام محسن کریمی
|
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
در صحبت های قبلی که با هم داشتیم ، به این نتیجه رسیدیم که اشک از درجات مختلفی برخوردار است و بالاترین آن ، اشک از روی معرفت برای محبوب خویش است . البته باید توجه داشت که ممکن است انسان به پدر و مادرش یا همسرش از روی محبت عشق بورزد و این منافاتی با عشق ورزیدن به اهل بیت ندارد ، چرا که همه اینها در یک مسیر است و عشق ورزیدن به اهل بیت در مرتبه نهایی قرار دارد. برای همین است که در زیارات حضرات معصومین (علیهم السلام) می خوانیم بابی انت و امی.(پدر و مادر م به فدای شما).(بیشتر تامل کنید.) و اما چرا عشق و محبت ما نسبت به ائمه (علیهم السلام) باید باشد ؟ اولاً :به این نکته باید توجه نمایید که خوب بودن ، درستکار بودن ، با مردم خوش برخورد بودن ، احسان و اهل بخشش بودن و.... به مرور زمان و گذشت ایام ، قدیمی نمی شود و این صفات پسندیده در هر زمانی که بوده باشد ، در نزد دیگران قابل احترام است به عنوان مثال حاتم طایی که فردی بخشنده بوده ، در هیچ عصری قدیمی نمی شود . دوماً : مطلب دیگر اینکه در نزد انسانها آنچه مهم است روح و جان انسان است نه ظاهر و لباس و شهرت و مقام . لذا شاعر زیبا گفته: تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست ، نشان آدمیت لذا می بینیم در طول تاریخ نام کسانی به عنوان مظهر زیبایی و خوبی بر این گیتی پهناور نقش بسته ، که اعمال و رفتار آنها منشا و گرفته شده از انسانیت و الوهیت بوده است و می توانند به راحتی و بدون هیچ منتی به کمک افراد آیند و نیازهای روحی و مادی افراد را با سعه صدری که کسب نموده اند ، برطرف نمایند و کسی می تواند در زندگی خویش این گونه رفتار نماید که خود چندین منزل از لحاظ روحی و معنوی بالاتر از دیگران باشد. حال اگر این گونه افراد در جامعه ای باشند که مورد ناسپاسی و ظلم قرار گیرند ، انسان در هر قرنی که زندگی کند ، در رابطه با جهالت و تنگ نظری افراد آن جامعه به تنگ می آید و ناخوداگاه به خاطر معرفتی که نسبت به عظمت روحی و معنوی آن مورد ظلم قرار گرفته ، دارد ، اشکش جاری می گردد...... ادامه دارد
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 15:56 توسط حجة الاسلام محسن کریمی
|
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. با توجه به صحبتهای پیشین ، در رابطه با تقدس اشک و اینکه این دُر را باید در جایگاه حقیقی خویش اهدا نمود. حال صحبت بر سر این است که آیا پدر و مادر و همسر و فرزندان و....می توانند محمل این اشک قرار گیرند یا خیر؟. باید به این نکته توجه نمود ، اولاً :همانطور که عرض کردیم ، در مسیر محبت و عشق منزلگاههای متفاوتی از لحاظ درجه و ارزش وجود دارد و کلیه این مواردی که در بالا نام بردیم در یه سطح مساوی قرار ندارند و مسلما برخی از آنان بر برخی دیگر از اهمیت والایی برخور دارند. ثانیا : انسان یک موجود تک بعدی نیست ، تا همه چیز در نظر او یکرنگ و یکسان باشد ، بلکه انسان از دیدگاههای مختلف ، مخاطب خویش را مورد ارزیابی قرار می دهد . از لحاظ علم و دانایی ، از لحاظ خوش خلقی و زیباییهای روحی ، از لحاظ قدرت بدنی، از لحاظ عرفان و مقوله های معنوی و....... حال ممکن است شخصی یکی از این موارد فوق را دارا باشد و دل(قلب) من ، نسبت به وی شیفتگی پیدا نماید ولی همانطور که قبلا نیز عرض کردیم ، از آنجایی که خداوند درون مرا به گونه ای آفریده که به کم قانع نیست ، لذا در برخی موارد با کسی روبرو می شویم که چند و یا همه مواردی را که نام بردیم در خود شکوفا نموده است و از همین رو توجه من به سمت او جلب می شود. با این صحبتها ، انسان آنهایی را که دارای فضیلت و ارزش هستند را دوست دارد به مانند پدر و مادر و.... و هرچه مقدار برتری ها بیشتر باشد ، آتش دوستی در قلب او دوچندان می گردد تا آنجا که به کسی برخورد می نماید که همه فضیلتها را در خود جمع کرده است ." آنچه خوبان ، همه دارند ، تو یکجا داری". در اینجا دیگر از کلمه دوستی استفاده نمی نماییم بلکه می گوییم عاشقش هستیم. و در این جاست که به همه دوستانم تبسم مهربانی می زنم ولی در برابر عشقم(آنکه از همه والاتر است)، با زبان قلبم می گویم که دوستت دارم و آن چیزی نیست به غیر از قطره مرواریدی به نام اشک.
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 0:12 توسط حجة الاسلام محسن کریمی
|
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
در صحبتهای قبلی به تقدس اشک رسیدیم ، البته در صورتی که از روی معرفت و محبت باشه . حال این درّ گرانبها را با این همه عظمتش، در چه راهی و به پای چه کسی باید ریخت تا از ارزش و شرافت آن کاسته نگردد?.بحث ما هنوز بر سر این نیست ، که باید بر حسین بن علی گریست ، بلکه صحبت ابتداییمون ، بر سر این است که نکند این اشک را از جایگاه خویش تنزل دهیم و در هر ناکجابادی مصرف نماییم. تفاوت اشک از روی محبت ، با تبسم از روی محبت ، در این است که شما تبسم خویش را به تموم کسانی که دوستشان دارید می توانید ارمغان دهید ولی اشک محبت و عشق را تنها به کسی که از همه بیشتر دوستش دارید هدیه می نمایید .به راستی این گونه نیست؟ حال باید در این جهان هستی گشت ، تا کسی را بیابیم که بتواند ظرف اشک من باشد و از آنجایی که خدای مهربان ، مرا قلبی عطا نموده که به امور کم ارزش قناعت نمیکنه (البته شاید اکنون من به چیزی دل بسته باشم که به مانند سراب ، کاذب باشد ) ، باید به دنبال چیزی گشت که از کمال و جمال والایی برخوردار باشه و در اثر گذر زمان ، از ارزش آن کم که نمی شود هیچ ، علاقه و دلبستگیه من به آن دو چندان می گردد. شاید پرسشی که برای تک تک ما پیش بیاید این باشد که ، علاقه و محبت ، نسبت به همسر و فرزندان و پدر و مادر و... در کجا قرار می گیرد آیا می تواند محمل اشک من اینها باشد. کمی تامل نمایید تا در مجلس بعدی بیشتر پیرامون آن با هم صحبت نماییم. به فدای لب عطشانت یا حسین
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 19:25 توسط حجة الاسلام محسن کریمی
|
|
درباره وبلاگ
به رسم ادب سلام آنکه در سکون است ،دچار سستی گردد و آنکه در جریان است ، به رشد و بالندگی نایل گردد. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست """""""""""""""""""""""" بعضیا میگن حاج آقا کریمی برخی میگن حاج آقا محسن میگن طلبه حوزه علمیه هستم. هم اکنون در ستاد پاسخگویی به پرسشهای دینی (اخلاقی،اجتماعی،اعتقادی و... ) و مشاوره (ازدواج ، تحصیلی ، اخلاقی ، خانوادگی ) وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان مشغوله فعالیت هستم. """""""""""""""""""""""" با جوونها و نوجوونها چه در دبیرستان ، چه در دانشگاه خیلی نشست و برخاست داشتم برا همین تصمیم به راه اندازیه این وب گرفتیم ، تا بیشتر بتونیم در خدمتتون باشیم. """""""""""""""""""""""" پلهای ارتباطی : @@ دفتر تبلیغات اسلامی واقع در چهارراه شکر شکن ،خیابان حافظ @@ مجموعه فرهنگی مسجد الامام _ فلکه احمد آباد _ تقاطع اول خیابان بزرگمهر _ بعد از نماز مغرب و عشاء @@ آی دی hajimasalaton ، یک شنبه ها و سه شنبه ها ساعت 21 @@ تلفن 0311-2255919 - 09354910868 متعلق به مجموعه فرهنگی منوی اصلی
آرشیو مطالب
پیوندها
RAHYANENOOR-c.g. موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج) دفتر مطالعات و تحقیقات زنان فرهنگسرای پرسش موسسه تحقیقاتی اسراء سازمان کتابخانه واطلاع رسانی آستان قدس رضوی پایگاه اطلاع رسانی تبیان پایگاه اطلاع رسانی حجاب شیعه شبکه جهانی اطلاع رسانی امام مهدی (علیه السلام) شبکه حوزه(فارسی،عربی،انگلیسی) پایگاه آل البیت(علیهم السلام) پایگاه تخصصی نهج البلاغه پایگاه تخصصی قرآن کریم شبکه امام مهدی منتظر غدیر ارتباط مستقیم با حرم با صفای امام حسین(علیه السلام) پیوندهای روزانه
خنده نمکین خدا راوی و یونس محفل راهیان نور تکنولوژی روز گنبد افلاک نگاه منتظر روان شناسی اندکی صبر سحر نزدیک است کوچ چکاوک کمال انسانی و عروج روحانی روح باران شاهکار عشق طلبه ای از نسل سوم سهم اباذر شاید این جمعه بیاید شاید سخن یار آشنا امید انتظار من آفتاب گردان راهیان مدرسه فقاهت طلبه ای طالب یار باغ آسمان چقدر دیدنی است عشق فقط عشق حسین شور حسینی ساقی بده جامی اشک ماه یا حنان اذا ضاق لها صدری فرشته بنفش نسیمی از بهشت پیروان دوازده امام تمنای وصال شوق پرواز شیرینکده آسمان خاکی شمیم یاس آلاء(نعمتهای الهی) اشراق یک کف دست آسمان لحظه های تشنگی عطای کثیر همای رحمت مجنون الحسین صراط مستقیم دم مسیحایی ایرانیم عشق واقعی عاشقان وصال خاطراتی از خدام حرم امام رضا ای کاش تکواندو اصفهان آرشيو پيوندهاي روزانه آخرین نوشته ها
------------------- مگه من چه تحفه ایَم ، که این قدر برایم حریم قائل می شی. -------------------- **برای حفظ سلامتی معنوی خویش، سعی کنیم تو زندگیمون ، پامونو از گلیممون درازتر نکنیم.** ***** نمی دونم تا حالا اعلامیه فوت کسی را دیدین ، بزرگ نوشتن : یکسال گذشت .***** برخیز ای برادر ، فریاد کن برادر ، شوری به پا نماییم. عدد چهل از تقدسی ویژه برخوردار است.... چند وقته پیش یه آقا پسری(که شاید نوع لباسش به تیپ ملی ایرونی اسلامی هم نمی خورد... بفرمایین روضه (مجلس آخر) بفرمایین روضه (مجلس ششم) بفرمایین روضه (مجلس پنجم) بفرمایین روضه (مجلس چهارم) امکانات
طراح قالب
TEMPFA.COM powered by BLOGFA.COM |

